سرآغاز

گزارش جلسه‌ی سخنرانی حمیدرضا جلایی‌پور در نشست جامعه‌شناسی قدرت

مینا رجبی
HambourgCrowd.jpg

 سومین جلسه از سلسله نشست‌های جامعه‌شناسی قدرت در دانشکده علوم اجتماعی در تاریخ 24 آبان1388 با حضور دکتر جلایی‌پور و با محوریت بحث "قدرت و جنبش‌های اجتماعی " برگزار شد. در این جلسه دکتر جلایی‌پور با ارائه تحلیلی از علل و پیامد‌های جنبشهای اجتماعی و نوع ارتباط سیستم‌های قدرت سیاسی

با این جنبش‌ها، به بررسی اتفاقات اخیر ایران به عنوان نمونه‌ی یک جنبش مدنی پرداخت . در ادامه گزارشی از مباحث طرح شده در جلسه‌ی سخنرانی ارائه شده است.
در آغاز بحث، جلایی‌پور  ارتباط میان واقعیت جنبشهای اجتماعی و انتظارات رهبران و مدیران سیاسی از این پدیده را مورد توجه قرار داد:
"رهبران جنبش ها انتظار دارند وقتی جنبشی ظهور می کند آرمان ها و اهداف و شعارهای اصلی جنبش تبدیل به قانون و سیاست های جدید شود. یعنی پیروز شودو تبدیل به سازمانی شود که قبلا نبوده است. از این منظر یکی از جنبش های موفق جنبش تنباکو است. در این جنبش این اتفاق رخ داد. جنبشی اجتماعی با اهدافی محدود بود که اتفاق افتاد اگر چه کمی سلبی بود اما کمپانی که هدف لغو آن را داشتند ملغا شد. بعد دوم انتظار سیاستمداران است. آنان برخلاف رهبران انتظار رخ دادن جنبش ها را ندارند. آن ها جنبشها را اعتراضی در برابر دولت می‌دانند و به دنبال مهار و کنترل یا حتی سرکوب آن هستند.
اما در نهایت چیزی که در جنبش اتفاق می افتد نه انتظار رهبران است و نه مدیران. یعنی بر خلاف انتظار مدیران جنبش ها اتفاق می افتند و بر خلاف انتظار رهبران ممکن است جنبش به تمام اهداف و آرمان هایش نرسد و مطالباتش به نتیجه نرسد. آن چه اتفاق می افتد ترکیبی ازین دو است. در جامعه شناسی و تجربه ی جنبش ها می توان پنج حالت را ذکر کرد که در تجربه‌ی تاریخ معاصر ایران هم قابل مصداق‌سازی است. حالت اول حالتی است که جنبش ها شکل می‌گیرند و سیاستمداران قادر به کنترل نیستند. بنابراین به مصلحت دولت است که خواسته ها را بپذیرد و یا حتی به مصلحت نیست اما دولت توان مقابله ندارد. این حالت پیروزی جنبش است که نمونه ی موفق آن در ایران همان جنبش تنباکو است که مردم هم راضی شدند و بعد از ملغی شدن کمپانی کسی جنبش را ادامه نداد. یعنی جنبش تخلیه شد و جامعه از فشار جنبشی آزاد شد. حالت دوم حالتی است که دولت در صدد مهار و کنترل و سرکوب جنبش است و توان آن را هم دارد. این حالت درست عکس حالت اول است. نمونه ی جنبش سرکوب شده در ایران جنبش کارگری حزب توده است که بعد از کودتا دولت پهلوی قدرت سرکوب آن را پیدا کرد. یک نمونه ی دیگر 15 خرداد است. افتخار اعلم این بود که به قم رفت و قیام را خاتمه داد. یعنی دولت احساس می کند می تواند با یک جنبش رو در رو شود. کل جنبشهای قومی در ایران(1320-1324) ، جنبش آذربایجان و کردستان مواردی‌اند که دولت حس کرد می‌تواند جنبش را کنترل کند و این کار را کرد. اینها نمونه‌ی جنبشهای ناکام‌اند. حالت سوم حالتی است که دولت یا مصلحت به سرکوب نمی‌بیند و یا پیامد آن را بالا می‌داند. در این حالت قدرت، جنبش را نه سرکوب بلکه مهار می‌کند و جلوی پیروزی آن را که پیامدش جابجایی در قدرت و منافع است می‌گیرد. بنابراین قدرت در عین کنترل، امتیازی هم به جنبش نمی‌دهد. از نمونه‌های این جنبش در ایران جنبش اصلاحات بود. به اعتقاد من در 1378 یک جنبش اصلاحی در ایران- البته نه در قاعده‌ی جامعه بلکه در میانه‌ی آن- شکل گرفت. این جنبش پیروز نشد،یعنی هیچ یک از مطالباتش به قانون و یا سیاستهای جدید تبدیل نشد اما در عین حال سرکوب هم نشد. این حالت میانی است که در آن جنبش نه سرکوب و نه پیروز بلکه به یک معنا اداره می‌شود. این سه حالت برجسته در تاریخ معاصر ایران است. دو حالت دیگر که کمتر مورد توجه قرار می‌گیرند هم به اعتقاد من به همان اندازه نیازمند توجه‌اند. حالت چهارم، ناظر به علل شکل‌گیری جنبش است و بر این مسئله تاکید می‌گذارد که علل برپایی جنبش و خواسته‌های آن(خاصه از آن رو که مورد حمایت توده‌ی جنبشی است) از میان نمی‌روند. در این شرایط دو حالت بروز می‌یابد. در حالت اول پس از مدتی سیاسیون حاکم پس از کنترل جنبش اقدام به طرح پاره‌ای از مسائل جنبش از جانب خود و پاسخگویی به آن می‌نمایند و از این طریق به دولت مقبولیت ومشروعیت می‌بخشند. نمونه‌ی این امر اتفاقات پس از سرکوب حزب توده است که پس از آن شاه و حکومت، مدعی یک انقلاب سفید(در برابر انقلاب سرخ) شدند و آرمانهایی چون تقسیم اراضی و آبادسازی روستاها و...را که تا حد زیادی اهداف حزب توده بودند در قالب این انقلاب به اسم حکومت مطرح کردند. عدی‌ای حتی شکل‌گیری جنبش مدرنیستی پس از مشروطه و موفقیت رضاشاه در از میان برداشتن قاجار را مدیون سیاستهایی می‌دانند که بخش اعظم آن برخاسته از مطالبات مشروطه(نه آزادی اما امنیت و سوادآموزی و...) بود.  حالت پنجم حالتی است که اساسا سرکوب جنبش را ناممکن می‌داند. چراکه در این دیدگاه جنبش و خواسته‌های آن هیچ‌گاه سرکوب نمی‌شوند و تنها رهبران و افراد جنبش قابل سرکوبی‌اند. بنابراین چنین جنبشی بار دیگر و در فضایی دیگر پدیدار خواهد شد. با این نگاه جنبشها هیچگاه از میان نمی‌روند و همواره در پی راه‌های خروج‌اند. جامعه‌ی مدرن نیز تا حد زیادی امکان‌بخش این راههای خروج است. . در این تعبیر انقلاب اسلامی بازگشت سهمگین 15 خرداد بود. آنچه پس از انتخابات خرداد 88 در ایران اتفاق افتاد بروز دوباره و دیگرگونه‌ی جنبش اصلاحات با استفاده از فرصت انتخاباتی بود. بنابراین آنطور که تیلی می‌گوید ظهور جنبشها نشان از وجود مسائلی در جامعه دارد و تا این مسائل رفع و رجوع نشوند و پاسخ نیابند خاموش نخواهند شد. بنابراین این 5 حالت خاصه با تکیه بر تاریخ معاصر ایران در تحلیل جنبشها و ارتباطشان با مدیریت سیاسی قابل بحث اند."
در ادامه جلایی‌پور مقایسه‌ای را میان جنبش‌ها و برخورد با آنها در جوامع دموکراتیک و جوامع در مرحله‌ی گذار به دموکراسی انجام داد و به جنبش شکل گرفته درایران به عنوان نمونه‌ای از جامعه‌ی در حال گذار پرداخت:
"جامعه ایران در مرحله‌ی گذار میان تمهید و تحکیم دموکراسی است. علامت ورود به مرحله‌ی تحکیم دموکراسی برگزاری متناوب انتخابات آزاد، سالم و عادلانه است. البته در این مرحله هم دموکراسی با بحرانهایی خاص مرحله تحکیم مواجه است. در جوامعی که در مرحله‌ی تحکیم دموکراسی‌اند جنبشها نه تنها سرکوب نمی‌شوند بلکه به نوعی فضا می‌یابند. لذا یکی از علل بروز جنبشهای اجتماعی متاخر در کشورهای غربی عدم ترس و هراس دولتها از جنبشهاست.
  آخرین این موارد در فرانسه بوده است . به یک ملیون کارگر اجازه ی اعتراض می دهند فقط به شرط آنکه ضرب و شتم و آسیب صورت نگیرد. لذا  در جوامعی که در مرحله تحکیم دموکراسی هستند به هیچ وجه تفکر سرکوب جنبش ها وجود ندارد بلکه می خواهند بدانند جنبش ها چه مطالباتی دارند. لذا جنبش‌هاامکان بروز دارند. در عین حال، رسانه ها خواسته های جنبش ها را آنقدر مطرح می کنند و به بحث می‌گذارند که خود رسانه ها این جنبش ها را از حالت افسانه ای و تند و احساسی آن تقلیل می دهند. یعنی درخود رسانه ها آنقدر بحث ها تند میشود که تنها حداقل هایی در جنبش ها می ماند. لذا جنبش ها در غرب در مقایسه با  جوامع جهان سوم شورانگیز نیستند. در جهان سوم هنگامی که جنبشی به راه می افتد بسیار شور انگیز می شود در حالی‌‌که در غرب جنبش ها  تعدیل میشوند.
 کارشناس های این دولت ها نیز به شکل کاملا موشکافانه جنبش ها را می شناسند و مرتب با رهبران و فعالان این جنبش ها جلسه می گذارند و به گفت و گو و بحث می پردازند. لذا جنبش های جدید اجتماعی در غرب بیان میشوند، سپس تاویل میشوند و حتی اگر بسیار نفوذ پیدا بکنند مانند جنبش سبز در آلمان میتوانند دولت را هم مدتی در دست بگیرند. لذا جوامعی که وارد مرحله ی تحکیم دموکراسی شده‌اند نه به دنبال سرکوب جنبش ها بلکه به دنبال بیان قانونمند آنها هستند.یعنی این جنبش‌ها بیان بشود و بدون خشونت خود را نشان دهد و شناخته شود و مورد بحث قرار گیرد. در این حیطه نظریه پردازی‌های بسیاری نیز صورت گرفته است. برای مثال هابرماس مطرح می کند که ظهور جنبش های اجتماعی عرصه‌ی زیست جهان است و آنجاست است که عقلانیت ارتباطی شکل میگیرد و حقایق مطرح میشود. آنچه بروکرات ها و تکنوکرات ها در سازمان های اداری خود آن را نمی فهمند در این جنبش ها فهم می‌شوند، چرا که در این جا دیگر عقلانیت ارتباطی و تفهمی و ابزاری که بروکرات ها در آن متخصص هستند حاکم نیست. حال با توجه به این بحث و این که ما در جامعه ی در حال ورود به مرحله ی تحکیم دموکراسی هستیم که با جنبش هم همراه است، و با توجه به این که تجربه‌ی غرب را هم مطرح کردیم می‌توان پیرامون جنبشی که در ایران است و برخوردی که قبل از انتخابات یا در جریان انتخابات با آن شده و می‌شود بحث کرد. به نظر من اتفاقی که در ایران افتاده وقوع یک جنبش فراگیر ملی و مدنی بسیار وسیع است .این جنبش همه‌ی چهار ویزگی جنبش های اجتماعی را هم داراست. لذا من اسمش را پویش نمی گذارم. من آنجایی که یک حرکت اجتماعی دو یا سه ویژگی را داشته باشد اسمش راپویش می گذارم اما وقتی هر چهار صفت را دارا باشد میتوان گفت یک جنبش اجتماعی تمام عیار در ایران رخ داده است .  این جنبش پس از 5ماه پیروز نشده است. به این معناکه حداقل خواسته های رهبران آنها -مثلا خواسته های نه گانه‌ی آقای موسوی- هنوز تحقق پیدا نکرده است. در عین حال سرکوب و حتی مهار هم نشده است. آخرین نمود این مهارنا‌شدگی هم روز قدس و 13 آبان بود. سیاست مداران رسمی در این شرایط سعی در خاتمه دادن به این جنبش دارند. حال نکته ای که می خواهم اشاره کنم این است که بر خلاف تجربه‌ی صد ساله و بر خلاف تجربه ی جوامعی که وارد مرحله ی تحکیم دموکراسی شده اند که کوشش میکنند این جنبش ها را خوب بشناسند و اجازه ی بیان و سپس تعدیل به آنها دهند ،یک اشتباه بزرگ در کشور ما صورت گرفته است. این اشتباه همانا ناظر به شناخت بسیار مندرسی است که از این جنبش وجود دارد. شنود و بازجویی فعالان این جنبش ها ،که معمولا برای گرفتن جاسوسان به کار میرود ، به کار شناخت یک جنبش نمی‌آید. یک جنبش را در بازجویی در زندان ها نمی توان شناخت. یک جنبش را باید به بحث گذاشت. عرصه‌ای عمومی باید شکل بگیرد تا بفهمیم چه اتفاقی افتاده است. سرکوب فقط شورش ها را می تواند مهار کند نه جنبش ها را. این اصل اولی است که اگر کسی با ادبیات جامعه شناسی آشنا باشد متوجه می شود. جنبش ها را نمی توان سرکوب کرد. باید مطالباتشان را حل کرد و فهمید و تبدیل به قانون کرد. برداشت حاکم از این جنبش بسیار قالبی و بر اساس تحلیل بسیار سستی است."
در بخش پایانی بحث ،وی با برشمردن سه مولفه ی کلیدی در جنبش‌ها میزان تاثیر آنها را در جنبش مدنی ایران بررسی کرده و چشم‌اندازی از آینده‌ی این جنبش از دید خود را مطرح نمود:
"بر اساس رفتاری که در این 5 ماه شده است می‌شود به خوبی متوجه شد که مدیران سیاسی به دنبال مهار 3 مولفه‌ی این جنبش هستند. یکی از مولفه های هر جنبشی رهبری آن است .لذا یکی از راه های برخورد با جنبش ها برخورد با رهبران آنهاست. مولفه ی دوم شبکه ها و سازمان هایی است که جنبش به آنها متکی است یعنی آن سازمان هایی که مردم را بسیج میکنند. ودر نهایت مولفه‌ی سوم اهداف جنبش است که اگر اهداف ایده‌آلیستی و یا بسیار رادیکال و تند وخشونت آمیز باشد جنبش را در چشم عموم مردم مخدوش می‌سازد. در حال حاضر، در ایران هیچ یک از این مولفه ها موجود نیست. اولا رهبری این جنبش کاملا نمادین و سمبلیک است. در برخی از جنبش های اجتماعی مانند انقلاب‌ها اگر رهبر نباشد مردم نمی دانند که چگونه باید عمل کنند. انقلاب ها آنقدر حساس اند که اگر رهبری کاریزماتیکش را از آن بگیرید معلوم نیست آن انقلاب به کجا میرود. این جنبش از این منظر اصلا انقلابی نیست چرا که همه مستحضر به یک رهبری نمادین هستند. لذا رهبری این جنبش اصلا رهبری کاریزماتیک و مکانیکی نیست بلکه یک رهبری نمادین است که برخی اسم آن را رهبری غیبی گذاشته اند. یعنی برای این که مردم مطالباتشان را پیگیری کنند رهبری مستقیم تاثیری نمی گذارد. در سطح دوم نیز به نظر من برداشت بسیار سطحی از تشکیلات و شبکه های این جنبش وجود دارد. چرا که گمان میکنند تشکیلات این جنبش وابسته به شبکه های رسمی است و  مثلااگر حزبی خاص بسته شود دیگر کسی نیست که مردم را بسیج کند. در صورتی که این جنبش به متغیر جدیدی در حوزه ی خود آگاه جامعه متکی است که همان شبکه های اجتماعی است. این شبکه‌ها که خود متکی به اجتماعاتی چون خانواده و دوستان و هم کلاسی هاست قابل حذف و یا برخورد مستقیم نیستند . لذا یک جامعه‌ی قوی در لایه‌ی زیرین جامعه‌ی ایران شکل گرفته است که مبتنی بر این شبکه‌ها است و بخش‌های گوناگون آن از طریق ارتباطات و اطلاعات به هم وصل می شوند.
مولفه‌ی سوم بحث هدف جنبش است که از نظر من مسئله‌ی بسیار قابل توجهی است و جریان حاکم نسبت به آن بی توجه است و از این جنبش تلقی سطحی دارد.این جنبش از نیرویی قوی برخوردار است. متکی به فردیت و شبکه های اجتماعی مطلع و آگاه است. تمامی عناصر مهم جنبش ها در این پدیده موجود است.اما هدف این جنبش چیست؟ چنین جنبشی نمی خواهد عالم را تغییر دهد. نمی خواهد قانون اساسی را تغییر بدهد،نمی خواهد نظام را تغییر بدهد. البته در همه‌ی جنبش ها مطالبات گوناگونی مطرح است.اما باید دید مطالبات main stream آن چیست؟ به نظر من در جریان اصلی مطالبات همان چیزی است که آقای موسوی به عنوان یک شخصیت موثر در جنبش مطرح کرد.اینکه قانون اساسی را تنزل ندهید.قول بدهید که انتخابات برگزار می کنید ،احزاب را تعطیل نکنید، رسانه ها را تعطیل نکنید و جلوی آزادی بیان را نگیرید.این اهداف کاملا حداقلی است.30 سال پیش هم این اهداف انقلاب اسلامی بود. لذا اهدافی که برای این جنبش مطرح شده است عمده و پرهزینه‌ نیست. یک پروژه‌ی ایدئالیستی نیست.بسیار واقع گرایانه است و این امر یکی از قوت های این جنبش است. لذا اهداف این جنبش هم بسیار محدود است. به هر روی در کوتاه مدت پیش بینی  من  برای این جنبش این است که این کنترل ها ادامه می‌یابد. اما در میان مدت قوت این جنبش سبب می‌شود که هر نیرویی با آن مقابله کند نامشروع تر و ضعیف تر می شود لذا درمیان مدت من خیلی خوش بین هستم یعنی معتقدم این خواست هایی که در این جنبش مطرح است تحقق پیدا می کند."                     
بخش نخست نشست با جمع‌بندی مباحث طرح شده در این بخش پایان گرفت و ادامه‌ی جلسه به طرح پرسش‌ها و نظرات حضار اختصاص یافت.                 

تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.