سرآغاز

یادداشتی بر سینمای "هدی هانیگمن" با نگاهی به فیلم " فلز و مالیخولیا"

ترجمه و تالیف: فرحناز شریفی
هدی هانیگمن

«هدی هانیگمن یکی از درخشان ترین فیلمسازان امروز جهان است. »
( کارن کوپر، فیلمساز،مجله فیلم فروم، نیویورک)   

«صادقانه بگویم که هدی هانیگمن از استادان فرم در عالم سینماست. او توانایی و مهارت فوق العاده ای در ثبت لحظات عمیق و پرشور عاطفی دارد. »
شان فارنل، مدیر برنامه ریزی فستیوال هات داکز 

   
   

هدی هانیگمن از کودکان بازمانده هولوکاست ، در سال 1951 در شهر "لیما" پایتخت پرو متولد شد. او در دانشگاه لیما در رشته های زیست شناسی و ادبیات مشغول به تحصیل شد. در سال 1973 "پرو" را ترک کرد و به مکزیک، اسپانیا، اسرائیل و فرانسه سفر کرد. سپس در شهر رم و در Centro Sperimentale di Cinematografia  به تحصیل سینما پرداخت.

ازسال 1978 تاکنون به عنوان یک شهروند هلندی در آمستردام زندگی می کند، گرچه به اقتضای حرفه اش برای ساخت فیلم به سراسر دنیا سفر کرده است. هچون دوران کودکی اش که در آوارگی گذشت، تعجب آور نیست که مضمونی چون بی خانمانی ،  آوارگی و وضعیت بد مردمان، در فیلم هایش تکرار شوند، همان طور که خاطرات، موسیقی و عشق. فیلم هایش موضوعاتی چون رانندگان تاکسی در پرو ، موزیسین های مهاجر در مترو پاریس، شهروندان سالخورده در برزیل، و تبعیدیان کوبایی در نیوجرسی را شامل می شوند. علاوه بر نگاه ساده و ظریف و جذاب وی در فیلم هایش، او به عنوان یک مستند ساز از قریحه خود برای برقراری یک رابطه صمیمی و عاطفی با شخصیت های فیلم هایش به درستی استفاده می کند. همدلانه حرف های آن ها را میشنود و در واکنش به  آنان صادقانه حرف می زند. همانطور که خود "هانیگمن" در باره رویکردش  می گوید : "من با آنها مصاحبه نمیکنم، گپ می زنم."
 "جیت جنسن" معاون دپارتمان فیلم و رسانه موزه هنرهای مدرن نیویورک در باره این مسئله میگوید:
هانیگمن با حضور کنجکاو خود در بیرون قاب ، جنبه های پیچیده، منعطف و سرگرم کننده زندگی جذاب مردم را
بر ما روشن می سازد. سوالاتش سرراست و همدلانه است ، اما با صبر و حوصله، شبیه یک دوست عزیز قدیمی.

فیلم های وی در مراکز هنری مهمی در سراسر دنیا  از جمله در "موزه هنرهای مدرن نیویورک"،"پاسیفیک فیلم آرشیو" در سانفرانسیسکو، و بسیاری مراکز دیگر به نمایش گذاشته شده اند. وی برنده جوایز بزرگی از فستیوال هایی در سراسر دنیا شده است، از جمله در جشنواره های سانفرانسیسکو، لایپزیک، سینما دو ریل، هات داکز،جایزه منتقدان سینمای هلند و انجمن" بشردوستان" .
مجموعه فیلم های او آثاری هستند با مضامینی جهانشمول چون شور زیستن ، که در قالب سینمایی منحصر به فردی شکل یافته اند.
 

" فلز و مالیخولیا" مستندی هشتاد دقیقه ای ست که هانیگمن در زادگاهش "لیما" ساخته است. این فیلم در سال 1993 ساخته شده و در دورانی که پرو یکی از بدترین مراحل تاریخش را به لحاظ سیاسی و اقتصادی پشت سر می گذاشته است. این فیلم روایتی از زندگی  بغرنج و نا امن مردم لیما از نگاه شهروندانی ست که راننده تاکسی هم هستند.تاریخ "پرو"  تاریخ پرفراز و نشیبی ست.. این کشورکه سال ها مستعمره پادشاهی اسپانیا بوده، در سال 1824پس ازپیروزی استقلال طلبان پرو بر نیروهای اسپانیا به رسمیت شناخته میشود. پس از آن البته مردم پرو همچنان درگیر حکومت های دیکتاتوری بوده اند و همواره گروه های مخالف در پی ایجاد آشوب برای بازپس گیری حقوق خود. اما در مقطعی که فیلم فلز و مالیخولیا در شهر لیما پایتخت این کشور ساخته شده است، سه سال از ریاست جمهوری" آلبرتو فوجی موری" می گذرد و هنوز هفت سال از آن باقی ست. (فوجی موری از 1990 تا 2000 قدرت را در دست داشته است) وی به علت ادامه بحران در پرو از قبیل افزایش تروریسم، تجارت مواد مخدر و فساد، پارلمان را منحل می کند و قانون اساسی کشورش را به حالت تعلیق درمی آورد.فوجی موری اکنون(سال 2008) پس از هجده سال که از پایان سلطه اش بر مردم پرو می گذرد به دادگاه پرو تحویل داده شده است. وی به نقض حقوق بشر و فساد اقتصادی در دوران حکومتش متهم است. دورانی که با تمرکز زدایی از دولت، موجب هرج و مرج اقتصادی و درگیری های شدید با نیروهای چپ گرای این کشور شد. او همچنین به سرقت چندین میلیون دلار از بودجه دولت و راه اندازی جوخه های مرگ محکوم است ( که یکی از راننده تاکسی های فیلم دقیقا به این سرقت اشاره می کند).
فلز و مالیخولیا در چنین شرایطی در پرو ساخته شده است. هدی هانیگمن در این فیلم به سراغ راننده تاکسی های شهر لیما می رود. راننده تاکسی هایی که البته فقط راننده نیستند آن ها عمدتا شغل های دیگری در اداراتی دارند که در آمدشان کفاف گذران زندگی شان را نمی دهد و ناچار به رانندگی روی آورده اند، با ماشین هایی به غایت فرسوده و بعضا از کار افتاده که با شعبده هایی که فقط خود راننده ماشین بلد است، خاموش و روشن می شوند. ازدیاد شغل های کاذب همانند فروش آرم چسبان برای تاکسی ها، انواع تقویم و دفترچه، (آنچه که در حال حاضر در همین تهران خودمان سر چهارراه ها و پشت چراغ قرمز ها میبینیم) از اشارات دیگر فیلمساز است به وضعیت نا به سامان مردم. جالب تر این جاست که حتی یکی از این راننده تاکسی ها در ماشینش شیرینی و خودکار هم می فروشد و راننده دیگری که پول بنزین زدن ندارد، کرایه اش را زودتر از مسافرش می گیرد تا بنزین بزند. فیلم سرشار از لحظه های این چنینی ست که هانیگمن با مکث ها و ترفند های ویژه اش آن ها را به تصویر کشیده است. آدم ها به طور غبطه برانگیزی در فیلم های وی، راحت و صمیمی و در یک کلمه خودشانند. نگاه انسانی (و نه از بالای) فیلمساز باعث می شود تا تماشاگر حسی فراتر از دلسوزی برای این مردمان سختکوش داشته باشد. آن ها از شرایط بد زندگی شان گله مندند اما هنوز ناامید نیستند. آن ها به این که یک لامپ کوچک در خانه خود دارند تا در هنگام بی برقی در تاریکی نباشند به خود افتخار می کنند و این ستایش از زندگی، حداقل در آن تعداد از فیلم هایی که من از این فیلمساز دیده ام همیشه خود را به رخ می کشد.
حدود 90 درصد از تصویر های این فیلم در تاکسی ها می گذرد. دوربین در صندلی عقب و گاهی جلو در کنار راننده حضور دارد و بر چهره های آن ها در هنگام حرف زدن تاکید می کند. مسافرها اهمیتی ندارند، فیلمساز فقط روی رانندگان تمرکز کرده است. گرچه با وضعیتی که ما در فیلم می بینیم گویی تعداد راننده ها از تعداد مسافرین بیشتر است چون به طرز غریبی هرکس با هر شغلی که دارد به مسافرکشی روی آورده است. سکانس پایانی فیلم، سکانسی عاشقانه است و فیلمساز به نرمی در طول فیلم از بیان گرفتاری ها و مشکلات معیشتی مردم فاصله می گیرد تا جایی که در سکانس آخر مردی را می بینیم که باز هم درون تاکسی اش نشسته اما عشق روزهای جوانی اش را به یاد می اورد و ترانه آن روزهای زندگی اش را زمزمه می کند. فیلم با همین ترانه در تیتراژ آخر به پایان می رسد.
دیگران هم گفته اند البته ، تکراری ست؛ اما باید بگویم که هدی هانیگمن یکی از بزرگترین مستند سازان تاریخ سینماست. فیلم های وی اسنادی هستند برای آیندگان تا به احوالات مردم در دوره ای که این فیلم ها در آن ساخته شده پی ببرند، اسنادی برای انسان شناسان و مردم نگاران. فیلم هایی برای مردم، چرا که به راحتی با آدم های فیلم ارتباط برقرار و با آنان همذات پنداری می کنند. فیلم هایی  برای دیگر مستند سازان، که یاد گیرند چگونه به موضوعات فیلم هایشان نزدیک شوند و چگونه با آدم های جامعه ارتباط برقرار کنند.وی تاکنون حدود چهل فیلم مستند ساخته است. هانیگمن از آن دسته فیلمسازانی ست که اگر فیلم نسازد سینمای مستند چیز مهمی کم دارد.

منبع:

ICARUS FILMS
 

 

تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.