گزارش نشست سی و چهارم: پخش سه مستند با موضوع تاریخ

هاجر قربانی

نشست سی و چهارم «یکشنبه‌های انسان‌شناسی و فرهنگ»، در روز18 آبان ماه ۱۳۹۳، در مرکز مشارکت‌های فرهنگی هنری شهرداری تهران برگزار شد. در ابتدای برنامه دکتر شایسته مدنی به شرح ماوقع این برنامه بدین صورت پرداختند.
«برنامه انسان شناسی و فرهنگ برای این جلسه و دو جلسه آتی که به صورت جلسات سه گانه برگزار خواهد شد، محوریت خود را به فیلم های مستند اختصاص خواهد داد. بدین گونه که در هر سی و سه برنامه قبلی، در ابتدا فیلم مستندی پخش می شده است و بعد از آن سخنرانان در حوزه مربوطه به بحث و گفتگو و تبادل اطلاعات می پرداخته اند. امروز و در این برنامه محوریت اجرا بر پایه سه مستند در حوزه تاریخ خواهد بود و کارگردانان این سه فیلم از نسل جوان و نو اندیش مستند سازان معاصر هستند. هر سه کارگردان بعد از مشاهده مستند ها در جمع ما حضور داشته و به سوالات شما عزیزان پاسخ خواهند داد. در جلسه آینده موضوع سه مستند در حوزه " مستند و شهر" و سومین جلسه در حوزه "مستند و طبیعت" و مرتبط با "محیط زیست" خواهد بود. همچنین در پایان جلسه سوم با حضور پیشکسوتان حوزه مستند و اساتید علوم اجتماعی  در یک پنل، به بحث و گفتگو در این حوزه خواهیم پرداخت.

یکی از اهداف برنامه انسان شناسی و فرهنگ در واقع نشان دادن اهمیت به مستند به عنوان یک داده و یک سند معتبر در حوزه‌ی علوم اجتماعی است. به تعبیری استفاده از فیلم های مستند نه تنها به عنوان یک تصویر بلکه به عنوان یک سند ارزشمند بوده و در این مدت تلاش کرده است که از این اسناد استفاده کرده، مستند سازان و محققان حوزه علوم اجتماعی را به یکدیگر نزدیک کند و تصویر را به عنوان یک داده اطلاعاتی در نظر بگیرد. همانگونه که در بسیاری از نقاط دنیا در حوزه علوم اجتماعی از دانشجویان می خواهند که در ادامه تحقیقات و پژوهششان فیلمی نیز بسازند. و در حال حاضر بسیاری از دانشکده ها و دانشجویان حوزه انسان شناسی و جامعه شناسی در کنار پایان نامه یا رساله، فیلم های مستند خود را نیز ارائه می دهند.»

امروز سه فیلم مستند 1- شاه جهان به کارگردانی حسن نقاشی 2- حماسه تیس به کارگردانی محمد علی هاشم زهی و 3- میراث پدری به کارگردانی عابس برهان پخش خواهد شد و بعد از آن جلسه پرسش و پاسخ خواهیم داشت.

 

مستند شاه جهان

 این فیلم مستند با صدای تیک تاک ساعت و چنین جمله ای آغاز می گردد " گاهی یک صندلی صد یا دویست سال عمر می کند. یعنی خیلی بیشتر از عمر یک آدم  یا یک سلسله، حقیقتا آه کشیدن دارد...." در این مستند تاریخی، کارگردان با استفاده از نامه هایی که ما بین پرویز شاه جهان، تاجر پارسی و همسرش خورشید رد و بدل شده است، ماجرای تاریخی این فرد را در قیام مشروطه خواهی ایران نشان می دهد. وی یک تاجر زرتشتی در دوران محمدعلی شاه  است. دوره ای که شاه،  مجلس را به توپ می بندند و استبداد آغاز می شود. شاه جهان در ماجرای مشروط خواهی به تهیه تفنگ، فشنگ و پول نقد برای مشروطه خواهان می پردازد . از طرفی، تجارت خانه ای تحت عنوان تجارت خانه جهانیان راه اندازی می کند که این تجارت خانه ابتدای حرکت بانک ملی ایران بوده است. کاری که بانک ملی ایران قصد انجام آن را داشت این بود که وام هایی را به دولت پرداخت کند که ایران محتاج به کشورهای بیگانه نشود و بازپرداخت پول آن نیز کم باشد. این قضیه سبب شد تا دولت انگلیس و روس برای از پا درآوردن این حرکت تلاش بسیاری انجام دهند و سرانجام محمد علی شاه دستور به ترور او دهد. ترور شاه جهان زرتشتی سبب تظاهرات مسلمانان و زرتشتیان می شود تا جایی که مراجع یزدی، وکلایی را استخدام می کنند تا قاتل را پیدا کنند.

مستند میراث پدری

فیلمی 8 میلی متری متعلق به سی سال پیش آغازگر این مستند است که جمع خانوادگی را در خانه و در کنار یکدیگر نشان می دهد. فیلمی که به زعم خود کارگردان یکی از دلایل جمع شدن خانواده درکنار هم و نسبت دادن فیلم خانوادگی به آن است و با دیدن آن حسی خوب وجودش را در بر می گیرد. این مستند که در گونه  پرتره ساخته شده است، زندگی پیرمردی نود و چند ساله به نام یدالله برهان را که در اصل مروری بر روند زندگی پدر بزرگ سازنده فیلم است، روایت می‌کند. در این فیلم سازنده آن سعی کرده با نگاهی کاملا ناظر، در کنار نشان دادن یک روز از زندگی بزرگ و کهنسال خانواده و همین طور دلایل امید و انگیزه ی که او به زندگی و آینده دارد را نماش دهد، و هم چنین چرا گفته می شود که پدر بزرگان و مادربزرگان ستون خیمه خانواده هستند. بنابراین، سیر تاریخی و دوران های مختلفی که در آن زندگی کرده  را با زبانی قصه گو، در قالب نشان دادن روند یک نوع زندگی به سبک ساده و روان، از وی روایت می کند.

در این مستند که در برشی کوتاهی از زندگی یدالله برهان و با گرفتن جشن تولد نود و پنج سالگی اش همراه شده است، زندگی حال و گذشته‌ وی و همچنین سیر تاریخ و حوادثی که وی پشت سرگذاشته است همچون جنگ جهانی دوم، سبک ازدواج و زندگی در دوران گذشته و برخی از حوادث اجتماعی و سیاسی از زبان وی نقل می‌شود.

مستند حماسه تیس

آنچه از داستان های پهلوانی به جای مانده و نقل می شود، از زبان انسان هایی است که در گذشته آنها را گوسان می نامیدند. سنت گوسان خوانی پارتی یا به عبارتی خنیاگران همراه با موسیقی و گاها رقص بوده است که در عاشیق آذربایجان، بعضی از نواحی خراسان و سیستان و بلوچستان هنوز به جای مانده و بعدها در طی تاریخ پر فراز و نشیب ایران به نقالی مبدل می شود. امروزه در بعضی نقاط سرزمین ایران که کمتر دچار تغییر فرهنگی شده است، این سنت کماکان و به صورت کم رنگ تری در حال اجراست. مستند حماسه تیس نیز نوعی خنیاگری است که داستان قهرمان بلوچی به نام میرهمل را روایت می کند. تاریخ این داستان به 875 و یا 952 قمری باز می گردد دورانی که عثمانی ها شاه راه تجارت را بر اروپاییان بستند و سفید پوستان غربی همچون ونیزی ها و پرتغالی ها که علاقه بسیاری به کالاهای کشورهای آسیایی از جمله هند داشتند سعی در یافتن راهی برای رسیدن به این کشور افتادند. حماسه تیس شرح دلاوری های میر همل پسر سردار جیهند است که در دفاع از خاک ایران و شهر تیس که یکی از بندرگاه های پر رونق در دوران خود به شمار می رفت، با پرتغالی ها به مبارزه می پردازد.

محمد علی هاشمزهی و حماسه تیس

آقای هاشم زهی پس از احوالپرسی و تشکر از مخاطبان برنامه انسان شناسی و فرهنگ بیان کردند: " امروز بسیاز خوشحال هستم که در کنار دوست عزیز و یکی از افتخارات عرصه سینمای مستند ایران آقای حسن نقاشی قرار گرفته ام و فرصت پیش آمد یکدیگر را از نزدیک ملاقات کنیم. باید عرض کنم که فیلم " حماس تیس" را حدود چهار سال پیش ساخته ام و از نظر من پر از اشکال است، ولی فیلم را بسیار دوست دارم زیرا مربوط به شخصیتی است که به نظر بنده اسطوره است. از سوی دیگر من اهل بلوچستان هستم و طبیعتا دسترسی به موسیقی بلوچی، باعث شکل‌گیری ایده‌ی این فیلم شد. با توجه به مشکلاتی که در بودجه داشتیم سعی کردیم با حداقل امکانات، (برای مثال بازسازی گرافیکی و نقاشی صحنه ها) فیلم را به پایان برسانیم که خدا را شکر مورد استقبال هم قرار گرفت و چند سال جایزه‌ی بخش تاریخی سینما حقیقت را گرفت که حتی باعث تعجبم شد. فیلمی که ساختم تنها هدفش معرفی کردن این شخصیت بود و امیدوارم در آینده فیلم های بهتری در باب این شخصیت اسطوره ای ساخته شود و موجب آشنایی بیشتر مردم ایران با تاریخ بلوچستان گردد. البته قابل ذکر است که در حال حاضر یکی ازمجسمه سازان خوب چابهار در حال ساخت مجسمه میرهمل است که قرار است در میدان اصلی تیس نصب گردد. بهر حال علاقه‌مند هستم از سوژه‌های تاریخی سیستان و بلوچستان فیلم بسازم.

حسن نقاشی و شاه جهان

من به سهم خود از شما برای تماشای فیلم تشکر می‌کنم. وجه مشترک من و محمد علی عزیز این است که هر دو ما شهرستانی هستیم. بنده یزدی هستم و به نظر من، باوری که دوستان و همکاران  به رویکرد بومی به سینمای مستند دارند، می تواند یک رویکرد و نگاه تازه‌ای به سینما باشد که بسیار مهم است. ما هر سال شاهد این موضوع هستیم که جوانان از شهرستان های مختلف با نگاهی که به منطقه‌ی خودشان دارند، وارد سینمای مستند می شوند و در واقع به نوعی آن را با ابزار و امکاناتی که در اختیار دارند پرورش می‌دهند. البته بعد از این همه سال می توانم بیان کنم که کارگردان یا فیلمساز خوب، کسی است که بتواند خودش را نقد کند و خیلی ممنونم از دوست عزیزم آقای هاشم زهی که خودشان را نقد کردند. من هم در باب فیلم خودم میتوانم اذعان کنم که می توانستم بهتر از این فیلم را بسازم، اما ما یک مشکل اساسی در سینمای مستند ایران داریم و آن کمبود بودجه است. دیگر اینکه دیگران نمی توانند باور کنند و بپذیرند که اینگونه فیلم ها چقدر می توانند تاثیر گذار باشند. عده‌ای در جایی دیگر در این ماجرا تصمیم می گیرند و بودجه ای را به اینکار اختصاص می‌دهند و فیلم‌ساز کمتر می‌تواند اهداف و نیات خود را در ساخت اثر بیان کند. به همین دلیل گمان میکنم اگر امکانات بهتری در اختیار داشته باشیم، قطعا و یقینا فیلم بهتری ساخته می شد.

عابس برهان و میراث پدری

ایشان در جلسه حضور نداشتند، اما به سولاتی که در جلسه پرسیده شد پاسخ داده‌اند.

 

 

پرسش و پاسخ

سوال: دو ویژگی مشترک در هر سه اثر وجود داشت: 1) رویکرد استعماری که دست اجنبی ها بر کشور ما دراز بوده و ظلم هایی که میشده است. 2) رویکرد مرد محورانه که باز هر سه داستان و هر سه شخصیت کلیدی مرد هستند. با توجه به تجربیات هر سه عزیز در زمینه ساخت فیلم تاریخی با این رویکرد های مشابه اتفاقی بوده و یا با توجه به تاریخ ایران ساخت فیلم تاریخی در آن، الزاما چنین می شود؟

 محمد علی هاشمزهی:  دست اجنبی ها که همیشه در کار است، شک نکنید الان اتفاقاتی که در حال رخ دادن هست من به عنوان یک ایرانی خیلی تعصب به کشورم دارم باید بگویم از این بُعد اصلا اجنبی ها مورد علاقه من نیستند. منتها حقیقتا در فیلم " مه گنج خانم" تا جایی که در توانم بود وارد داستان کردم . اما در فیلم آقای نقاشی خنجری که در دست گرفته شد، فکر میکنم قدرتش از مرد بیشتر بود.

حسن نقاشی: خب، ببیند پژوهش کار من و اتفاقی که شما در فیلم مشاهده می کنید صد و اندی سال پیش و در محله ما پیش آمده است. من همیشه علاقه مند بودم در باب این ماجرا فیلم بسازم . زمانی که نامه های شاه جهان خیلی اتفاقی پیدا شد و در یزد و اصفهان آنها مورد مطالعه قرار گرفت. یک حقیقت در آن نامه ها وجود داشت و آن اینکه چقدر شاه جان همسر خود را در آن زمان دوست داشته و این ماجرا برای من به شخصه غریب است و اینکه شاه جهان گزارش های روزمره  از وضعیت خودش در هند به همسرش می داده است. حتی در یکی از نامه ها خواندم که خورشید به شاه جهان نوشته بود که چهارده سال است که بسترت را جمع نکردم و هر روز گمان میکنم که تو اینجا هستی. عشق این زن بود که باعث شد شاه جهان حرکت های بزرگی انجام دهد و در کلیت فیلم هم خورشید وجود دارد. من می خواهم بیان کنم که اسنادی که خوانده شد در مورد دوران قاجار بخصوص دوران متاخر قاجار، فرصت هایی را از دست داده ایم که خب پای کشورهای دیگری در میان بوده است. نمی خواهم خیلی شعارگونه صحبت کنم اما همین اواخر من در حال خوانش سندی هستم که در این سند برای مثال کشوری مثل انگلیس تصمیم می گیرد هفت میلیون از کشور ایران را بکاهد. این اسناد در آکسفورد نیز وجود دارد و در حال انتشار است. در واقع می خواهم بیان کنم سعی در نشان دادن این امر باشم که بیگانگان به کشور خسارتهایی وارد کردند. ولی این امر یک حقیقتی است که در این مملکت بوده و ما نمی توانیم در باب آن صحبت نکنیم. یادگارهایشان هنوز و خرابه‌هایی که در شهر یزد مانند بانک انگلیسی، کنسول انگلیسی و بیمارستان انگلیسی وجود دارد. هم چنین تبعیض هایی که وجود داشته است، مدرسه هایی که خراب کرده اند، انسان هایی را که کشتند و تعداد آنها کم نبود، وجود دارد. در همین پژوهش من به اسنادی رسیدم که در آن دوران که قحطی از پیش ساخته ای اتفاق می افتد، حدود 1500-1600 نفر از گرسنگی در یزد می میرند و حتی حاضر به خوردن سگ و گربه می شوند و البته انگلیس ها پشت دروازه شهر بار گندم کاروان ها را آتش می زند که سندهای آن در حال حاضر موجود است. من قصد نشان دادن اوضاع به شیوه رسانه ملی را نداشتم و دشمن را کاریکاتوری طراحی نکردم. نه، این امر بوده و حقیقتی است که هیچگونه اغراقی در آن نکرده ام.

نه. انگلیس در ذات این ماجرا وجود دارد. و راوی من که توسط انگلیس ها کشته شده است ماجرا را روایت می کند. اسناد و نامه ها خوانده می شود. من واقعا خودم دشمن را نساخته ام که بخواهم آن را خلق و آفرینش خودم معرفی کنم. این حقیقتی است که در تاریخ ما بوده است.

سوال: در فیلم تاریخی به ویژه زمانی که استنادات تاریخی و کتبی کم است، هر گونه ترکیب اسناد با یکدیگر منتهی به یک روایت خاص می شود. فکر میکنید روایت شما چقدر به واقعیت نزدیک باشد؟

حسن نقاشی: ببینید در مورد پرویز شاه جهان ما اطلاعات زیادی نداریم متاسفانه مطالب مکتوبی نیست. فقط دکتر فرهنگ مهر در اواسط دهه چهل یک مقاله ای دارند که بعد ها به عنوان کتاب نیز چاپ می شود؛ " نقش زرتشتیان در انقلاب مشروطه" در حد یکی دو صفحه در مورد مرحوم پرویز شاه جهان صحبت میکنند. من هیچ سندی جز " تاریخ بیداری ایرانیان" را نیافتم جز چند سطر در باب پرویز شاه جهان و آن صد و پنجاه هزارتومان که برای مهاجرت از تهران پرداخت می کند . بعد متوجه شدم که چاره ای جز رجوع به اسناد کتابخانه ای و خواندن روزنامه هایی نظیر "حبل المیتن" و "صور اصرافیل" نیست. در یک گروه چهار- پنج نفری این روزنامه ها و روزنامه هایی که در ان زمان در هند و مصر نیز چاپ می شده اند مورد خوانش قرار گفت. هم چنین در کنار اینها، اسناد و نامه های زرتشتیان نیز مورد مطالعه و بررسی قرار گرفت. تمام ماجرایی که شما مشاهده می کنید و قصه ای که می شنوید از روزنامه ها بیرون کشیده شده اند. کتاب مشخصی وجود نداشت. بخشی هم صحبت و مصاحبه با خانواده های زرتشتی بوده به همراه عکس ها. از سوی دیگر خوشبختانه در زمان فیلم برداری یک گاو صندوق در اصفهان از تجارت خانه جهانیان کشف شد که دفترچه اسناد، رمز، چک و نامه های بین المللی در آن موجود بود. همچنین در یزد در منزل خود ایشان به صورت کاملا اتفاقی در بالا خانه ای مقداری اوراق در یک بالشت کشف شد که حدود 500 نامه وجود داشت که بسیار کمک کننده بود. زیرا که این قدرت را به ما داد تا بتوانم شخصیت شاه جهان را به مستند در آوریم. مساله ای که اکنون داری سند است و می توان درباره آن بحث کرد. امیدورام در این مورد کتابی چاپ شود با توجه به قول هایی که داده شده است.

سوال: آقای هاشمزهی آیا منبعی برای دیالوگ های فیلم تیس وجود داشته است یا صرفا روایت های مردمی و داستان سرایی ها مبنا قرار گرفته است؟ به ویژه در لحظات آخر و قبل از اعدام.

محمد علی هاشمزهی:  منبع اصلی همان آهنگی است که در موسیقی حماسی بلوچ که مرحوم ملا کمالان مورد تقدیر استاد شجریان هم قرار گرفته اند، و سینه به سینه از آن واقعه نقل شده است. و آن چند تاجری که با میرهمل همراه بودند و بعد آزاد می شوند این واقعه را با جزییات نقل می کنند و سینه به سینه در همان موسیقی مستتر بوده است. عمدتا من از آن موسیقی که به گونه ای در تعریف آن می توان گونه ای از نقالی یاد کرد، داستان از ابتدا تا پایان روایت می شود را به عنوان مرجع انتخاب کردم. منتها یک سری نوشتار هم در کتابخانه ای که نام آن را در خاطر ندارم به گمانم کتابخانه ملی بود، به دست آوردم. بعضی از دوستان به من کمک کردند و منابع انگلیسی و پرتغالی بود که اشاراتی به این موضوع داشت. اما در پایان کار که متوجه شدیم نمی توان بخشی از موسیقی را قرار داد بخشی از آن را لایت موتیف کنم و مابقی نریشن باشد. سینما هم نیز که اغراق در ان امر بدیهی است و امیدوارم مورد پسند واقع شده باشد.

سوال: فرمودید پر از اشکال است به چه معناست؟

محمد علی هاشمزهی: اشکال ها حقیقتا بشتر مسائل فنی است و اینکه خب در بحث مستند های تاریخی ما یا منابع مکتوب، عکس، اسلاید، فیلم روبرو هستیم مانند کار دوست خوبم آقای نقاشی. اما در کار ما هیچ منابعی وجود نداشت. چهار صد سال پیش بوده است و حتی ما تنها به چند عکس خاص در اینترنت رسیدیم و مجبور شدیم ما به ازای روایت هایمان تصویر بسازیم. شبکه های بزرگی نظیر بی.بی.سی و یا آرته فرانسه با بودجه های بسیار بالا کل داستان را بازسازی داستانی می کنند تا حس مورد نظر به مخاطب القا شود. من هم به تهیه کننده پیشنهاد اینگونه بازساز داستانی را عنوان کردم زیرا می دانستم که از عهده آن بر خواهم آمد و نیازی هم به بازیگر حرفه ای  نیست. کشتی وجود دارد و امکانات جانبی در اختیار می باشد منتهی میزان بودجه برای همین تصاویر یا شاید هم کمتر از این وجود داشت. بنابراین مهم ترین مرجع من موسیقی بود که هنوز هم به همان شکل قدیم در حال اجراست و تنها چند نفر بازمانده هستند که این سروده ها را نقل می کنند. از میان اسطوره ها هم یکی میرهمل بسیار خوانده می شود، یکی سردار ملک محمد که در برابر انگلیسی ها می جنگد و یکی هم جیهند دیگری که در منطقه خاش با ژنرال دایر و دیگرانگلیسی ها می جنگد که در فیلم خاک و آتش اقای صباغ زاده که به ان بسیار نقد وارد است نشان داده شده.

سوال: پس نقاشی های فیلم شما تهیه شده است؟

محمد علی هاشمزهی: بله. من داستان را آماده  و به طراح ارائه میکردم و خب طراح بر اساس آن قاعده، سوژه هایی که من بیان میکردم، حتی لباس ها، پرتره ها را در بر میگرفت شروع به طراحی میکرد. بنابراین نبود قسمت هایی که ما نیاز داشتیم به صورت نقاشی انجام گرفت. البته من مورد نقد قرار گرفتم ولی در سینما حقیقت دو منتقد از فیلم من راضی بودند و نظرشان بر این بود که فیلمساز توانسته از یک خلاقیت برای بیان و معرفی این شخص استفاده کند. و خب نقدهای تکنیکی و فنی همانگونه که قبلا بیان کردم هم داشت. عدم تحقیق به دلیل محدودیت های سند تاریخی یکی از نکات بود که  کاری از دست من بر نمی آمد.

سوال: آقای هاشمزهی، با توجه به اهمیتی که بیان کردید این شخصیت حماسی در مردم منطقه دارد، آیا بقایایی از آن در فرهنگ و ساختار شهر و حومه اش وجود دارد. فکر نمیکنید اضافه کردن این شواهد زنده می تواند پیوستگی فرهنگی این داستان را از گذشته تا کنون بهتر نشان دهد؟

محمد علی هاشمزهی: شواهد زنده یعنی اینکه مصاحبه در فیلم وجود داشت؟ کاش سوال را جزیی تر بیان می کردند. من تا جایی که در توانم بود لوکیشن، فضا، قبرستانی که وجود داشت قبرستانی قدیمی بود که اجساد سربازان و اهالی که در روستای تیس بودند و در مقابل پرتغالی ها جنگیدند، استفاده کردم.  قلعه پرتغالی ها، روستای تیس، شهر چابهار و ساحلی که آن اتفاقات افتاده بود نشان داده شد. در باب مصاحبه من با دونفر مصاحبه کردم که وقتی در فیلم قرار دادیم متوجه شدیم که نریشن مناسب تر است و ریتم فیلم را کامل تر حفظ می کند تا اینکه فیلم را چند تکه کرده و مصاحبه قرار بدهم. مخاطب از این نوع مستند ها زیاد دیده است. از طرف دیگر چون این ادم ها محلی هستند من به چه چیز این افراد استناد کنم؟ نقش این فرد چقدر می تواند باشد که مخاطب به حرفهای وی اعتماد کند؟ اما موسیقی بیشتر شنیده می شد. شاید یکی از ایراداتی که به من وارد باشد این است که من موسیقی را به درستی در فیلم  معرفی نمیکنم. که خوب این موسیقی را که یک موسیقی حماسی است خیلی ها نمیشناسند. بهر حال من مصاحبه ها را به دلیل جذابیت و کوتاهی فیلم حذف کردم.

سوال: با توجه به اینکه ما در علوم انسانی برای جمع کردن اسناد و شواهد از روش های متفاوت استفاده می کنیم، آیا شما در جمع اور داده ها از روش خاصی استفاده کردید؟ یا همکارانتان در حوزه تاریخ، علوم انسانی و ... پژوهش داشته اند؟

محمد علی هاشمزهی: من از روش خاصی استفاده نکردم. آنچه در اختیارم بود مورد استفاده قرار گرفت.

حسن نقاشی:  همانطور که می‌دانید در سینما شما به عنوان یک فیلم از می توانید نقش یک پژوهشگر را هم ایفا کنید. نمی‌خواهم بیان کنم که کار گروهی خوبی نیست. اما تجربه به من ثابت کرده است که برای اینکه موضوعات کلیدی در فیلم جذابیت بیشتری داشته باشد کارگردان خودش باید برای این امر اقدام کنم. با یکی از دوستان پیشنهاد دادم که در کار جدیدم همکاری داشته باشد. ایشان حدود سی هزار صفحه برای مثال برای من پژوهش انجام داده اند. این حجم از مطالب قابلیت تبدیل شدن به یک مستند 45 دقیقه ای را نخواهد داشت. این شدنی نیست. به عنوان یک فیلمساز زمانی که به دنبال مطالبی هستم که قرار است در فیلم گنجانده شود در حین پژوهش به این فکر میکنم که چه چیزهایی برای من کارگردان مورد نیاز است که به لحاظ تصویری، بیانی برای مخاطب من جذابیت داشته باشد. هر چیزی در سینما قابلیت تعریف کردن ندارد. بخصوص سینمای مستند که ضرب آهنگ یک اثر سینمایی را ندارد که بتوان با موسیقی، صحنه، بازیگر و اکشن بتوانیم برای مخاطب سرگرمی ایجاد کنیم. وظیفه ما نشان دادن سندهایی کدگزاری شده ای است که با یک روایت به مخاطب عرضه میکنیم. و باید به ریتم و ضرب آهنگ و... نیز توجه داشته باشیم. به همین دلیل برای ساختن یک فیلم خوب ،خودم به عنوان یک پژوهشگر و ناظر بر پژوهشگران در جریان کار حضور داشته باشم. تجربه من آن بوده که کسی که به من در حوزه ای پژوهش داده است، آن پژوهش قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم را ندارد. و من مجبورم دوبار به لوکیشن بازگردم و خودم در محیط قرار بگیرم و دوباره به جمع اوری داده ها بپردازم.

اشکال سینمای ایران این است که ما سعی در تبدیل هر موضوعی به فیلم داریم. گاها مشاهده می شود که یک کتاب دویست صفحه ای، صفحه به صفحه آن در فیلم قرار می گیرد و بعدا معترض است که چرا مخاطب فیلم را نمی فهمد. دلیل این نیست که مخاطب ذهن آماده ای برای درک فیلم ندارد. بلکه دلیل آن است که تو به عنوان کارگردان نکات مهم و کلیدی را برای مخاطب باز نکرده ای و هر چه را که احساس کرده ای خوب است تصمیم داری که در فیلم خود بگنجانی.

سوال: آیا بخشی از فیلم وجود داشته که در طول انجام آن حذف و یا دست کاری شود؟

حسن نقاشی: بله. فیلم حدود یکساعت بود . ماجرا این است که پرویز شاه جهان زرتشتی است من در مورد سرانجام قاتل نمی توانستم انچنان خوب صحبت کنم . فقط می توانم درباره سرانجام خورشید عنوان کنم که مجلس بعد از دوران محمد علی شاه تا زمانی که وی زنده بود هر سال به مجلس می رفت آنجا یک مدال افتخار به سینه اش می زدند. یا سرور خانم که دشنه را گرفته بود تا سال 1320 زنده بودند و هر ساله به مجلس می رفتند و یک مدال شجاعت دریاقت میکردند. ستار خان در ایامی که در تهران به سر می برد بدون دستور، صنیع حضرت را تیر باران می کند. بسیار علاقه مند بودم که این مباحث را در فیلم بگنجانم اما متاسفانه هم بودجه کافی وجود نداشت و هم اجازه ورود بیشتر نداشتم.

سوال: تصویر کردن کدام بخش از فیلم برای شما مشکل بوده است؟ شما در فیلم کمتر از هنرپیشه استفاده کرده اید  و بیشتر حضور نشانه‌ها احساس می شود.

حسن نقاشی: واقعیت ماجرا این است که زمانی که در حال برنامه ریزی چگونگی ساخت فیلم بودم، به این فکر می‌کردم که به جای اینکه چند استاد تاریخ و بستگان که کاملا نیاز حضورشان مشاهده می شد در مقابل دوربین صحبت کنند، خود آن فرد، ماجرا را روایت کند. برای همین باید یک عنصر دراماتیک که قصه داشته باشد وارد فیلم می‌کردم. احساس کردم اگر این کار انجام گیرد، نوعی بازسازی صورت گرفته است بنابراین تصمیم گرفتم از چیزهایی که در اطرافم و حتی اطراف دیگران وجود دارد استفاده کنم. برای مثال در فرهنگ شهرمان اتاقی وجود دارد به نام "اتاق پاک". هر فردی از اعضای خانه که فوت می کند هر یادگاری از وی به جای مانده در آن اتاق نگهدار می شود و بعد برای مثال از صندلی پدر بزرگ و یا عصای اعضای خانواده تا خورجین جدم که دویست سال از قدمت آن میگذرد سخن به میان می آوریم. بنابراین احساس کردم صندلی ها وجود دارد و می‌توانند ابزار مشاهده شوند و من می توانم از آنها به خوبی استفاده کنم و این ابزار نماینده این انسان ها باشند. بنابراین در حین فیلم برداری تمام سعی من  به دلیل عدم قدرت در ساخت فیلم های تاریخی نظیر علی حاتمی که هچگونه ایرادی هم بر وی وارد نیست، زیرا که او خود تاریخ را ساخته است بر این بود که از تصاویر جزیی استفاده کنم تا ماجرا فاش نگردد. علاقه شخصی من به عنوان یک مستند ساز این است که بازی تئاتر گونه را نمی پسندم. شیشه خیس و خاک گرفته می توانست اعوجاجی به وجود بیاورد که بیانگر افرادی باشد که من کارگردان به دنبال آنها هستم. تفنگ، درختی که عکس بدان آویزان است همگی می توانند نماینده افراد باشند. این عناصر وجود دارند، بوده اند و ما آنها را روایت می کنیم. به همین دلیل تصمیم گرفتم از همان فضا و عناصر موجود استفاده کنم تا گفتار متن بتواند آنها را زنده کند. مثلا خورشید در فیلم هیچ حضوری ندارد. من بارها مورد نقد قرار گرفته ام که چرا خورشید در فیلم حضور ندارد. به نظر من تمام فیلم خورشید است. ما در تمام طول فیلم از زنی صحبت میکنیم که پشت مردش ایستاده است بنابر این نیازی به نشان دادن وی نیست. شما می توانید در تخلیل خودتان زنی را تصویر کنید که یک چنین قدرت داشته است.

سوال: آیا شما فیلمتان را در ژانر تاریخ قرار می دهید؟

حسن نقاشی: این فیلم هم میتواند یک اثر تاریخی باشد زیرا که ما درباره تاریخ بانک در ایران و در واقع تاریخ مشروطه صحبت می‌کنیم. البته می تواند پرتره هم در نظر گرفته شود. یعنی ما در مورد شخصیتی در آن دوران زندگی می‌کند صحبت می کنیم. می تواند یک فیلم اجتماعی هم باشد. به دورانی نگاه میکنیم که وضعیت اجتماعی چگونه است، روابطمان چگونه است. حتی می تواند یک فیلم سیاسی باشد. به نظر من این گونه دسته‌بندی ها گاهی به ضرر سینماست. در جشنواره ها، فستیوال ها اینگونه بخش بندی هایی صورت میگیرد سپس وارد آن بخش که می شوی مشاهده می‌کنی که فیلمی که به عنوان فیلم مردمشناسی انتخاب شده در زمره فیلم های اجتماعی است. من نظری نداشتم که صرفا یک فیلم تاریخی بسازم. نگاه من به شخصیت انسانی بوده  که در طول زندگی‌اش خدماتی داشته است. ولی هر نوع نگاهی می توان به فیلم داشت.

سوال:  نوع لباسی که در این مستند به کار رفته لباس سیستانی با لوازم جنگی (شمشیری) که سیستانی‌ها با لباس خود حمل می‌کردند. یعنی لباس بلوچها دارای آستین‌های راسته و همینطور دامنی که دو چاک در دو طرف دارد می باشد، مشابه لباسی است که پاکستانی ها استفاده می کنند؟

محمد علی هاشمزهی: خیر. طبق تحقیقاتی که انجام دادم، تنها در یک کتاب تعدادی عکس موجود بود که نقاشی های قدیمی را نشان می‌داد و از امام جمعه‌ی روستای تیس گرفتم که تنها اجازه داشتم چند عکس از کتاب تهیه کنم. اتفاقا خیلی وجوه مشترک میان پوشش سیستانی ها و بلوچستانی ها پیدا کردم و آن نوع دامن پاکستانی را که مشاهده می‌کنید من اصلا در لباس بلوچی ندیده‌ام. یعنی لباس مردان بلوچ تقریبا شبیه لباس دوستان سیستانی است که در این فیلم به شکل رقصندگان شمشیر ملاحظه شد یعنی دامن گرد که چین های بسیار زیادی دارد. شلوار ها بسیار پر چین بوده است و آستین های بلند و عمامه های بلند به شکل خاصی، که نه شبیه به افغان ها یا اعراب بسته می‌شود. منتها این لباس هنوز هم در بخشی از بلوچستان پاکستان استفاده می شود، رقص شمشیر هنوز انجام می گردد و کاملا یک برنامه نمادین است. متاسفانه این رقص شمشیر و نوع لباس ها دیگر تنها به صورت نمادین و برنامه در سیستان و یا بلوچستان استفاده می شود. در بلوچستان، به شکل لباس افغان‌ها و پاکستانی‌هاست. منتها بر روی لباس زن بلوچ بسیار متعصب هستم و تاکید می کنم. زیرا که این نوع لباس منحصر به فرد است و در پاکستان و هند نمونه آن را مشاهده نمی کنید. آستین ها دارای نقوشی است که با سوزن دوزی تزیین شده همچنین قسمت سینه و دامن و پایین شلوار نیز دارای سوزن دوزی و نقوش بسیار زیبایی است. دختران بلوچ نیز هنوز این لباس را استفاده می کنند. در گذشته شخصیت ها دارای موهای بلند و ریش بوده اند. جغرافیا، گرما و فضایی که وجود داشت به آن لباس فاخر می توانست کمک کننده باشد. هنوز مردم همان لباس را می پوشند.  این لباسی که دوستان می فرمایند که بخشی از آن چاک دارد و گرد است این لباس به نظر بنده بلوچی نیست. اگر چه به عنوان لباس بلوچی از آن یاد می شود ولی به نظرم این لباس، هندی است. مگر اینکه شما بتوانید تشخیص بدهید. برای مثال ما یک دفعه یک شلوار را باز کردیم چین های این شلوار مانند شلوارهای سربازان اشکانی است، حدود چهار متر شد. اینقدر این شلوار را می کشند که چین های بسیار زیبایی تولید می کند. اگر دقت کنید شاید بتوانید لباس بلوچ را تشخیص بدهید. این چین شلوار، دامن، گشادگی لباس و نوع عمامه گذاری بسیار مهم است.

سوال: در حماسه تیس توضیحی ندادید که در نام میرهمل، میر به معنای سید است و یا  میراب بودن این خاندان؟

محمد علی هاشمزهی: میر همان امیر معنی می‌دهد. همل را حقیقتا نمی دانم به چه معناست. همل پسر جیهَند است. میر همان امیر یا رئیس طایفه است. تقریبا درآن دوران بلوچستان خان کلات بوده است. حاکمان محلی بودند که به صورت ایالت حکمرانی می‌کردند و این منطقه یک بخشی از هندوستان  بوده است در آن زمان که پاکستانی وجود نداشت. این منطقه تحت حکمرانی جیهند بوده است. می‌گویند مقبره میرمل در تیس است اما مشخص نیست، اما می‌گویند مقبره پدرش را در خُزدار پاکستان است. نوع بنا و مقبره بسیار عجیب است من تعدادی عکس از آنجا مشاهده کردم. حاکمان و خان کلات های بلوچ حکمرانی و قلعه داشتند. اخرین آنها هم که در قلعه بمپور حکمرانی می کرده اند؛ سردار دوست محمدخان در زمان قاجاریه نابود می شوند. بلوچ ها به غیر از بلوچ عنوان "قجر" را  نسبت می دهند یعنی قاجار. به دلیل اینکه خیلی از قاجار ها بد دیده اند و متاسفانه قتل عام شده اند.

سوال: سرنوشت اسناد و مدارک خصوصی ارائه شده در فیلم شاه جهان به چه صورت است؟ آیا اسناد تجارت خانه شاه جهان محفوظ هستند؟

حسن نقاشی: بخشی که در اصفهان یافت شد، میراث فرهنگی آنها را ثبت و به مرکز اسناد رسمی کشور منتقل کرد. مطالعات این صندوق نیز در این یک سال انجام شده است. آنچه در یزد یافت شده بخشی به صورت امانت نزد من بود که بعد به کتابخانه‌ی ملی یزد تحویل دادم. بخشی هم در اختیار بازمانده‌ی شاه جهان، اقای جمشید ورزا است که در تصویر هم مشاهده کردید. ایشان به بنده قول داده اند که اسکن نامه ها را در اختیار من بگذارند. مسئولین استان قول داده اند که اگر آن خانه‌ای که در فیلم نمایش داده می‌شود در اختیارشان قرار بگیرد آن را به موزه مشروطه در یزد تبدیل می‌کنند. به صورت اتفاقی نیز وقف نامه، وصیت نامه در شیراز پیدا شده که همه این اسناد به خانواده جهانیان بازگردانده شده است. امیدوارم همه این اسناد گردآوری شود و در یزد نگهداری کنیم. تا بتوانیم موزه شاه جهان را برقرار کنیم. این نامه بسیار جای مطالعه دارد. بعضی از این نامه ها صحبت از اسنادی می‌کنند که به لحاظ تاریخی قابل تامل است. نوع نوشتارها با خطی خوش است و مطالبی از تاریخ ما را بیان کرده است که گم شده‌اند. گمان میکنم نیازمند آن هستیم که گروهی ازمتخصصان تاریخی این نامه‌ها را مورد خوانش قرار بدهند.


سوال:  آیا سوالاتی که ابتدای فیلم مطرح کردید سوالاتی بیش از حد شخصی نیست؟ آیا اینکه صحبت های پیران و زندگی شان امر دلنشین است می تواند سوالی عام باشد و زمینه ساز فیلمی برای انتشار عمومی شود؟ چون تصویر که هر یک از پدران و پدر بزرگمان داریم می تواند بسیار متفاوت از هم باشد.


عابس برهان: بله تا حدی می تواند شخصی باشد، ولی در عین حال این را هم باید در نظر گرفت، معمولا ایده و انگیزه اولیه برای ساخت فیلمهای غیر سفارشی، تا حد زیادی از دغدغه هاو انگیزه های شخصی سازنده آن شکل می گیرد و تبدیل به فیلمی می شود که دیگران با آن ارتباط برقرار می کنند. در مورد این فیلم هم، همون طور که اول فیلم گفته می شود، آن سوال ها و رسیدن به جواب آنها دغدغه و انگیزه من بوده برای ساخت این فیلم. و نتیجه آن فیلمی است، که به نظرم در برقرار کردن ارتباط با مخاطب عام، تا حدی موفق بوده. ودر ادامه باید بگم، این فیلم بیشتر، روایتگر و نظاره گر یک سبک زندگیست تا ارائه تصویری شخصی.

سوال: چرا دختر ایشان در تصویر دده نمی شوند و یکی از موانع افراد برای مشارکت در فیلم ایی از این دست، ترس از قضاوت دیگران خصوصا فامیل است. آیا ایشان اینطور نبودند؟ عکس العمل فامیل چه بود؟


عابس برهان: در مورد بخش اول سوال، ایشان خیلی رابطه خوبی در کل با فیلم و عکس ندارند، و نه فقط برای من.
 فامیل هم تا جایی که من خبر دارم، آگاه به این خصوصیت ایشان هستند.


سوال: در ساخت فیلم های مبتنی بر تاریخ شفاهی، ایا امکان مصاحبه های عمیق با افراد مثلا برای شناخت هر چه بیشتر نگاه افراد به زندگی، به حوادث اجتماعی و سیاسی، درک آنها از فلسفه زندگی تا چه حد وجود دارد؟

عابس برهان: این امکان نسبت به میزان شناخت شما از سبک زندگی و آشنایی با نگرش ذهنی  فرد بوجود می آید و زمانی قابل گسترش و برداشت می شود، که زمان بیشتری را برای تحقیق و پژوهش اختصاص دهید.  

سوال: در برخی از عکس ها ظاهرا افکتی روی عکس ها بود که حس حرکت را مداد، مثل صحنه حرکت اسب دود سیگار و.. این تکنیک چیست و چه مواقعی می توان از آن استفاده کرد؟ یکی از شیوه های تعیین کیفیت پژوهش ارائ آن به کسانی است ک پژوهش روی آن انجام شده است. در مورد این فیلم آیا ایشان پس از تکمیل فیلم ان را دیدند؟ عکس العملشان چه بود؟ صحنه ای بود که دوست داشته باشند یا نداشته باشند؟


عابس برهان: تکلنیک خاصی نیست، یکی از قابلیت های نرم افزار after effect است، و استفاده از آنها کاملا سلیقه ایست و بیشتر برای افزودن جنبه بصری از آنها استفاده می شود.
- بله ایشان فیلم را دیده اند، چندین بار هم دیده اند، در این حد که هر مهمانی به دیدارشان می آید، با او دوباره به تماشای فیلم می نشینند. و هر بار کشفی جدید میکنند و بیشتر لذت می برند.

سوال: شما تجربه فیلم ساختن روی گروه ها خاص مثل Ts ها را هم دارید و تجربه فیلم سازی در خانواده را نیز دارید. کدام ترجیحتان است و امکانات و محدودیت هایشان کدام است؟ فکر مکنید محصول نهایی در کدام حالت، بهتر است؟
ایا تعمدا یا سهوا یک رویکرد قصور پوشانه نسبت به ایشان نداشته اید؟ آنچه از ایشان دیدیم فقط حسن بوده فکر نمیکند این با رویکرد مستند کمی مغایرت دارد. اگر ایشان را بیشتر در تعاملات نشان می دادید جنبه های واقعی تر بروز نمیکرد؟


عابس برهان: هر دو را می پسندم ، چون به هرحال مجموعه کلی تری را برای خودم اصل گذاشتم و ترجیح ام این است که بیشتر روی سوژه هایی کار کنم که  بیشتر ریشه مردم شناسی و انسان شناسی دارد. و معمولا در سوژه هام به دنبال تحلیل یا تعریفی  از خصوصیات رفتاری و اجتماعی می گردم. ولی خوب در کل در این فضا سمت سوژ های اجتماعی رفتن کمی حوصله و پیگیری بیشتری می خواهد.
-  به هر با حال شناختی که من از ایشان داشته ام و صحبتهای که با اطرافیان در مورد ایشان انجام دادم، چیزی جزء تصویری که از ایشان روایت کردم نبوده. و من در انتقال آن نه ذره ای اغراق کردام و نه کم فروشی... و اینکه این سبک روایت با رویکرد مستند کمی مغایرت دارد، را هم متاسفانه متوجه نمی شم، که بر پایه چه اساسی  این رویکرد را تعریف می کنید و آن را مغایر با این فیلم می دانید.
 

در حاشیه مراسم:

جلسه در ساعت 7 بعداز ظهر به پایان رسید و حاضران در حین پذیرایی، فرصتی برای آشنایی بیشتر و گپ‌ و گفت پیدا کردند.

 

برای مشاهده گزارش‌‌ یکشنبه‌های قبلی می‌توانید از لینک‌های زیر، اقدام کنید:

گزارش نشست نخست: سکونتگاه های غیر رسمی در ایران (21 مهر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/19994

گزارش نشست دوم: کردارشناسی جانوری و شهر (28 مهر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20060

 گزارش نشست سوم: نقد نظریه فرهنگ فقر و مطالعه ای بر فقر و همبستگی (5 آبان 1392)
http://anthropology.ir/node/20170

گزارش نشست چهارم: دین، شهر و هویت (12 آبان 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20271

گزارش نشست پنجم: کالایی شدن، سرمایه مالی و هنر(19 آبان 1392)
http://anthropology.ir/node/20376

گزارش نشست ششم: نشانه شناسی و معنا ( 26 آبان 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20472

گزارش نشست هفتم: پیامدهای اجتماعی طرح‌های توسعه‌ای ( 3 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20470

تقدیر از استاد محمد تهامی نژاد در هشتمین نشست یکشنبه های انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/20668

گزارش نشست هشتم: نگاهی به تاریخ فیلم مستند (10 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20704

گزارش نشست نهم: فرهنگ و محیط زیست (17 آذر 1392)
http://www.anthropology.ir/node/20798

 گزارش نشست دهم: هنـر و شهـر (24 آذر 1392)
http://anthropology.ir/node/20934

گزارش نشست یازدهم: تهران، هنر مفهومی (1 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21013

گزارش نشست دوازدهم: چالش های باستان شناسی معاصر (8 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21094

گزارش نشست سیزدهم: نشانه شناسی و فرهنگ (15 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21218

گزارش نشست چهاردهم: زبان و شهر (22 دی 1392)
http://anthropology.ir/node/21327

گزارش نشست پانزدهم: اولوهیت زن و تندیسکهای پیشاتاریخ (6 بهمن 1392)/
http://anthropology.ir/node/21559

گزارش نشست شانزدهم: فضایی شدن مفهوم جهان سوم و مسائل آن؛ مورد ایران(13 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21749

گزارش نشست هفدهم: تاریخ فرهنگی ایران معاصر(20 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21855

گزارش نشست هجدهم: خانواده و مصرف فرهنگی (27 بهمن 1392)
http://anthropology.ir/node/21857

گزارش نشست نوزدهم: جامعه و فرهنگ بلوچ؛ ساختارها و چشم اندازها (4 اسفند 1392)
http://www.anthropology.ir/node/22152

گزارش نشست بیستم: نگاهی به تاریخ کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (11 اسفند 1392)
http://www.anthropology.ir/node/22211

گزارش نشست بیست و یکم: «آیین‌های نوروزی» و تقدیر از علی بلوک‌باشی (17 فروردین 1393)
http://anthropology.ir/node/22487

گزارش بیست و دومین یکشنبه انسان‌شناسی و فرهنگ: ترویج علم در ایران (24 فروردین 1393)
http:/anthropology.ir/node/22587

گزارش نشست بیست و سوم: «اپرای عروسکی» (31 فروردین 1393)
http://anthropology.ir/node/22673

گزارش نشست بیست و چهارم: «تعریف و نوع شناسی رابطه اجتماعی و تقدیر از عبدالحسین نیک گهر» (7 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/22839

گزارش نشست بیست و پنجم: «اقتصاد و فرهنگ» (14 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/22941

گزارش نشست بیست و ششم: «معنویت در شهر» (21 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/23130

گزارش نشست بیست و هفتم: «مرمت شهری» (28 اردیبهشت 1393)
http://anthropology.ir/node/23253

گزارش نشست بیست و هشتم: «انسان شناسی بدن» (4 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23357

گزارش نشست بیست و نهم: فرهنگ گیلان (11 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23216

گزارش نشست سی‌‌ام: ساز و فرهنگ (18 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23319

گزارش نشست سی‌‌ و یکم: خانه و فرهنگ (25 خرداد 1393)
http://anthropology.ir/node/23439

گزارش نشست سی و دوم: خانه و فضاهای درونی (4 آبان 1393)
http://anthropology.ir/node/25463

گزارش نشست سی و سوم: انسان شناسی تصویری و امر مناسکی (11 آبان 1393)

http://www.anthropology.ir/node/25632

 

 

ویژه نامه «فرهنگ و مستند»
http://www.anthropology.ir/node/19850

 

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی