سرآغاز

تک نگاری: توصیفی از یک مراسم مولودی زنانه در تهران

مریم زارع
ali_1.jpg

مقدمه ای بر این نوشتار  
آیین ها و مناسک مذهبی یکی از مهمترین موضوعات جامعه و فرهنگ ایرانی است. مطالعات جامعه شناختی و انسان شناختی دین در ایران، هرچند هنوز توجه محدودی به مناسک مذهبی عامه مردم داشته است، اما در همین مطالعات محدود نیز دو کاستی مهم دیده می شوند: یک: عدم توجه به ایین ها و مناسک زنانه، و دو: عدم توجه به تنوع و گوناگونی مناسک و آیین ها بر حسب قشر بندی و سبک زندگی کنشگران مذهبی. به همین سبب در مطالعات انسانشناختی و مردم شناختی دین در ایران، روایت زنانه از آیین ها و مناسک مذهبی خیلی کم شنیده می شود. در این نوشتار کوتاه که حاصل تحقیق یکی از دانشجویان مقطع کارشناسی مردمشناسی است، توصیفی محدود از یک مراسم مولودی در زنان طبقات بالا ارائه شده است. هرچند این تحقیق برخی از مولفه های یک پژوهش مردمنگارانه را به معنای کلاسیک آن ندارد، اما در مقام یک توصیف مونوگرافی ساده از یک مراسم مذهبی زنانه قشر بالای جامعه، اطلاعات خوبی را ارائه می کند. شاید فهم بهتر این مراسم زنانه، زمانی میسر می شود که نمونه های دقیق و کامل تری از مناسک مذهبی سایر اقشار جامعه نیز در کنار آن مورد نظر قرار بگیرند. در این صورت می توان تاثیر سبک زندگی و قشربندی اجتماعی – اقتصادی را در نوع مراسم محوری هر گروه از جامعه و گفتمان محتوایی آن به خوبی دید. هرچند این نوشتار گاه لحن محاوره ای دارد، اما با وجود اشکالی که بر این لحن وجود دارد، میتوان تجربه درونی یکی از اعضای این نوع مجالس را نیز در نحوه نوشتار او دید. این نوع نوشتار تا حد زیادی بیانگر و بازنمای روحیه و احساس درونی خود محقق است، به همین سبب چندان تغییری در آن داده نشد. به هر حال باید توجه کرد که این نوشتار ارزشش به داده های مردمنگارانه ای است که در آن وجود دارد، ضمن اینکه باید ملاحظه کرد که همه معیارهای یک مردمنگاری دقیق و کامل گاه رعایت نشده است.
جبار رحمانی –  مدیر صفحه انسانشناسی دین
 
 توصیفی از یک مراسم مولودی زنانه در تهران

مقدمه
مولودی یکی از آئیین های مذهبی است که چندی است در کشورما باب شده قبل از آن همیشه مراسم عزاداری بود که مردم  با مدیحه سرایی و عزاداری ارادت خود را به ائمه اطهار میرسا    ندند در مولودی هایی  که در ایران بیشتر برگزار می شودسعی شده یک مراسم  همراه با جشن وسرور در شأن ائمه باشد در واقع یک جشن مذهبی است .
در جشنهای مذهبی که در ایران انجام می شود باز هم مانند مراسم عزاداری همه نوع ذکر ودعا خوانده میشود ویا در بعضی مواردبنا به موضوع مراسم قران هم خوانده میشود در بعضی موارد بنا به برگذار کننده مراسم ممکن است در آخر  مراسم حتی مصیبت هم خوانده شود و افراد شرکت کننده هم گر یه می کنند .   بعضی مردم مدعی هستند اکثر این مناسبات که گردهمایی برای آنها انجام می شود، هیچ کدام زمان و روز آن به طور حتم نیست
ولی نبودن اتفاق بر آن تاریخ ها تأثیری ندارند، چون معتقد هستم که انحصار اجتماع در وقت معینه مشروعیت ندارد بلکه امر عرفی و عادی است که آن را ذکر کردیم، و آنچه برای ما مهم است به غنیمت شمردن فرصت این اجتماع و گردهمایی است که آنها به طرف خیر سوق داده شوند.
این یک شبی است که مردم به شکل دسته جمعی اجتماع کرده اند خواه در تعیین آن اصابت یا اشتباه کرده باشند، خود این گردهمایی موجب یاد خداوند و محبت حضرت است و همین اندازه برای جلب برکت و فضل ایزدی کافی است و من از ته قلب اعتقاد دارم این اجتماع مادامی که برای خدا و ابراز محبت به امام باشد در درگاه خداوند مقبول است ولو اینکه در تاریخ آن به غلط رفته باشند و برای اثبات این عقیده خود یک مثال عادی می آورم؛ مثلا فرض کنید یک نفر در روز معینی ولیمه می دهد و مردم را برای همان روز دعوت می نماید، ولی بعضی از مدعوین در تاریخ آن اشتباه می کنند و روز بعد به تصور اینکه آنروز موسم ولیمه است، به آن خانه می روند، آیا صاحب ولیمه با تندی و تند خویی می گوید، برگردید وقت ولیمه دیروز یا فردا است یا اینکه با روی باز با آنها روبه رو می شود و در را باز می کند و از آمدن آنها تشکر می کند که زحمت کشیده اند و تعارف می کند که تشریف بیاورند و رفع خستگی نمایند، بعد در نهایت آرامش و احترام می گوید وقت ولیمه دیروز بود که تشریف نیاوردید؛ یا فرداست که حتمی باید تشریف بیاورید و قسمت اخیر از درگاه خداوند مورد نظر من است، بدیهی است خداوند متعال برای اینکه در وقت، اشتباه شده است، درب فضل و کرم خود را نخواهد بست.
در هر صورت مولودی جشنی مذهبی است که به تازگی در بین مراسم و آئیین‌های مذهبی ما جا باز کرده .در بیشتر موارد با چراغانی و ریسه کشی در خانه و با پذیرائی با شیرینی و نقل و شکلات و شعرهای شای برگزار میشود.
موضوع تحقیق من در مورد مولودی حضرت علی است همان طور که می دانیم تولد ایشان در روز 13 رجب می باشد که امروزه مصادف است با روز پدر، که مردم ایران اهمیت زیادی برای این روز قائل هستند واین روز را جشن میگیرند و آئیینهای مذهبی خاصی در این روز برگزار میشود که در این تحقیق سعی شده به برخی از جزئیات این آئین پرداخته  شود . در واقع این تحقیق سعی دارد به بررسی جامع و کامل یکی از مولودی هایی که در شهر تهران برگزار شده بپردازد . این جشن در خیابان سئول واقع در ونک برگزار شده .            

موضوع اصلی : جشن تولد حضرت علی(ع)
من توسط یکی  از دوستان قدیمی ام به یکی از مولودی ها که در مورد تولد حضرت علی بود دعوت شدم. روز موعود فرا رسید من داشتم خودم را برای رفتن آماده می کردم  می دانستم  که  در آنجا همه چه جور تیپایی هستند خیلی شیک  و مدرن لباس می پوشند پس من هم سعی کردم طوری لباسهامو انتخاب کنم که پیش اونا کم نیارم . قرار بود پدرم من را تا اونجا برساند  منزل آنها در ونک است .این منطقه از مناطق قدیم تهران است که بیشتر افرادی که در این مکان زندگی میکنند از وضعیت مالی خوبی برخوردار هستند. از خانه ها و ماشین های لوکس و مدل بالا و خرجهای کلان و زندگی مفرح  می توان این را به آسانی حدس زد. سر راه جعبه شیرینی خر یدم و به راهمان ادامه دادیم . بعد یک ربع ساعت رسیدیم  دم خانه پیاده شدم  خانه ای بسیار زیبا بود بوی گلهای یاس و آبشار طلا تمام فضای کوچه را پر کرده بود .
 زنگ در را زدم آیفون تصویری بود .دوستم از دیدن من جیغ بلندی کشید . آخه او ن الان چند سالی هست  که ازدواج کرده ودر خارج از کشور زندگی میکند  .پدرش دندانپزشک است  و مادرش بازنشسته فرهنگی و خیلی خانواده مذهبی نیستن، اما خوب هر کسی یک سری اعتقادات مختص به خودش را دارد. پسرشان چند سال پیش یک بیماری ناعلاجی گرفت که با نذر و دعا خوب شد حالا هر ساله در روز تولد امام علی جشن می گیرند.
مولودی اینها یک مجلس زنانه بود . پس هیچ مردی به اونجا راه نداشت و تنها خانم ها بودند که دعوت شده بودند، لذا پدرم رفت . وارد حیاط که شدم انگار که وارد باغ گل شدم  . وارد لابی ساختمان شدم  سوار آسانسور شدم و رفتم طبقه سوم  . پشت در خانه با یک پارچه سبز بسیار زیبا تزئین شده بود روی آن نوشته شده بود یا مولا علی  زنگ درو زدم دوستم درو باز کرد با هم خوش بشی کردیم و وارد خانه شدم . دور تا دور دیوارهای خانه  را با پارچه های سبز تزئین کرده بودند که زیر این پارچه ها ریسه های چراغ را از زیر آنها رد کرده بودند .
یکی از دیوارها را با بادکنک های سبز آراسته بودند از لوسرها شرشره آویزان  بود .روی مبلمان خانه  را با پارچه های سبز پوشانده بودند در کنار هر مبل یک میز گذاشته بودند که روی آن ظرف بزرگی از میوه که شامل گیلاس ،زرد آلو ،موز،کیوی،سیب،هلو است پر بود .
ظرف دیگری هم بود که پر از شیرینی بود  و همچنین ظرفی که پر از شکلات بود روی رومیزی هارو هم از پارچه سبز پوشانده بودند.فضا کاملا یک فضای روحانی بود که انسان را تحت تاثیر  قرار می داد.کلا خیلی اهل بریزو به پاش هستن.
تعدادی از میهمانان آمده بودند مثل مادر بزرگ خاله ها دخترخاله ها عمه و.........با یک نگاه اجمالی حس کردم تمام افراد دعوت شده از اقوام و دوستان است از دوستم پرسیدم  که آیا از همسایه ها هم کسی هست او گفت “نه ما همسایگان خود را زیاد نمی شناسیم”. افراد دعوت شده داشتند کم کم اضافه میشدند از همه رده سنی بودند از پیر زن هشتاد ساله گرفته تا دختر شش ساله حتی نوزاد .
پیر زنی آنجا بود که مادر بزرگ دوستم بود که کتاب دعایی در دستش بود و در حال خواندن آن بود و یک تسبیح در دست داشت که هر از گاهی با آن صلوات می فرستاد .زن تقریبا جوانی که عمه دوستم بود و لباس زیبا پوشیده بود و موهای خود را به زیبایی آراسته بود به خانمی که در کنار خود بود گفت “سهیلا جون هر سال این مراسم را می گیره، خیلی جواب می ده. من پارسال اومدم یک نذری کردم که جوابم و گرفتم پسرم می خواست در کنکور پزشکی قبول بشه که امسال قبول شد  “.  یک خانم دیگر گفت “آره منم خیلی اعتقاد دارم منم تو تولد امام زمان یک نذری کردم که براورده شد منم هر ساله اون روز  شیرینی می دم “ .همه در حال صحبت با هم بودند و صاحب خانه هم در حال پذیرایی از میهمانان بود و بذای آنها شربت و یا چای می اورد .
نگاه اجمالی به خانه انداختم  تجملات در همه جای خانه به چشم می خورد از فرشهای ابریشم گرفته  تا لوسر ها اه همه از کریستال بودند و شرشره از  آن آویزان بود همه با کفش بودند و برای کسی مهم نبود که فرشها کثیف شود مبلها استیل و با رنگ پرده ها ست بودند هر بچه ای که وارد مراسم میشد به او یک بادکنک سبز رنگ می دادند که روی آن نوشته بود بود یا علی
دختر صاحب خانه که دوستم بود در کنار دختر های فامیل نشسته بود ودر حال صحبت با هم بودند و در مورد زندگی در خارج و فرهنگ و آداب و رسوم آنجا حرف میزدند یکی از دختران پرسید “آیا در آنجا هم کسی مراسم عزاداری ویا جشن مولودی میگیرد “دوستم در پاسخ گفت : “بله می گیرند مادر شوهر من هر ساله در روز وفات حضرت زهرا آش نذر داره که میپزه و سفره اونو پهن میکنه . “
در جایی صحبت از دیر آمدن خانم مداح بود که چرا اینقدر دیر کرده صاحب خانه گفت “من هر ساله با خانم رحیمی برنامه را برگزار می کردم اما امسال او مریض بود من ازاین  خانم که یکی از دوستانم معرفی کرده خواستم که بیاد از کرج میاد حتما تو ترافیک مونده “.
دیگر تمام کسانی که دعوت شده بودند آمده بودند و همه منتظر خانم مداح بودند با یک نگاه به میهمانان میشد فهمید که بیشتر آنها برای خودنمایی به آنجا آمده اند همه لباسهای فاخر و جواهرات زیبا داشتند وهزینه ای که برای این جشن شده بود خود گویای این موضوع بود .
خانمی که تقریبا میانسال بود در کنار من بود  ازم پرسید “شما دوست درسا جون هستین” گفتم بله گفت “شما زمانی که سهیلا جون در گیر بیماری پسرشون بودند یادتونه همه دکترها قطع امید کرده بودند اما روز تولد امام علی  نذر کردو شفا پیدا کرد “. خانمی دیگر گفت “اگر این امامان نبودند ما باید به چه کسی توسل پیدا می کردیم من که بابت هر کاری به ائمه توسل میکنم و از اونا کمک میگیرم “. خانمی دیگر که آرایش غلیظی داشت و یک لباس کوتاه قرمز  پوشیده بود گفت “اما من این طور فکر نمی کنم. باید توکل به خدا داشت نه بنده خدا؛ اوست که باید شفا بدهد “. صاحب خانه رو کرد به حضار و گفت “بیائید خودمان شروع کنیم تا آنها بیایند “ وبعد رفت و تعدادی شمع با خود آورد و آنها را گذاشت روی میزها روی هر میزی یک شمع  و دخترش آنها را روشن کرد .
یکی از میهمانان گفت من شعری در باب امام علی بلدم که براتون می خونم
اون شعر این بود :
. زبان عشق را گویاترین بود    ***   طریق درد را پویاترین بود
دل دریایى‏اش دریاى خون بود *** ضمیرش چون شهادت لاله‏گون بود
صداقت از وجودش رشک مى‏برد *** اصالت از حشورش غبطه مى‏خورد
صلابت ذره‏اى از همتش بود *** شجاعت در کمند هیبتش بود
سلاست در زبانش موج مى‏زد *** کلامش تکیه را بر اوج مى‏زد
غبار عشق، خاک کوى او بود *** عبیر و مشک، مست از بوى او بود
على با درد غربت آشنا بود *** على تنهاترین مرد خدا بود
على در آستین دست خدا داشت *** قدم در آستان کبریا داشت‏
نواى عشق از ناى على بود *** اذان سرخ، آواى على بود
شهادت از وجودش آبرو یافت *** شهادت هر چه را دارد از او یافت
‏على سوز و گدازى جاودانه است *** على راز و نیازى عاشقانه است
تپش در سینه‏اش حرفى دگر داشت *** حدیث خوردن خون جگر داشت
شگفتا! عشق از او وام گیرد *** محبت آید و الهام گیرد
تلاطم پیش پایش سخت آرام *** تداوم در حضورش بى سرانجام
توان در پیش پایش ناتوان است *** فصاحت در حضورش بى زبان است
خطر مى‏لرزد از تکرار نامش *** سفر گم مى‏شود در نیم گامش‏
یورش از ذوالفقارش بیم دارد *** تهاجم صحبت از تسلیم دارد
کفش خونین‏ترین گل پینه را داشت *** ضمیرش صافى آیینه را داشت
من او را دیده‏ام در بى کرآنها *** فراتر از تمام کهکشانها
من او را دیده‏ام آن سوى بودن *** فراز لحظه ناب سرودن
من او را دیده‏ام در فصل مهتاب *** درون خانه مهتابى آب
على را از گل «لا»«آفریدند *** براى عشق، مولا آفریدند
سخن هر چند گویم ناتمام است *** سخن در حد او سوداى خام است
ز دریا قطره آوردن هنر نیست *** زبانم را توانى بیشتر نیست
ولى تا با سخن گردد دلم جفت *** بگویم آنچه آن شوریده مى‏گفت
«على را قدر، پیغمبر شناسد *** که هر کس خویش را بهتر شناسد»
______________________
ای شیر خدا شاه ولایت مددی *** ای بحر سخا خان عنایت مددی
در وادی بی کفایتی حیرانم *** ای صاحب رتبه کفایت مددی
______________________
در کعبه و در کنشت موجود علی است *** عالم همه طالبنند و مقصود علی است
نیک ار نگری حقیقت اشیا را *** ز آئینه کاینات مشهود علی است
بعد از خواندن شعر همه برای او دست زدند و خانم پیری گفت “برای سلامتیش صلوات بفرستید “. دوباره همه چیز به حالت عادی برگشت  بعد از گذشت زمانی کوتاه زنگ در را زدند خانم مداح بود . بعد آنها را راهنمای کردند به اتاقی تا لباس عوض کنند . وقتی بیرون آمدند سرتاپا سفید پوشیده بودند وهر کدام از همراهان یک دف در دست داشتند صاحب خانه برای آنها جایی از خانه را در نظر گرفته بود که به همه جا اشراف داشت  برایشان  شربت و چای آوردند . خانم مداح با خود بلند گویی آورده بود صاحب خانه در حال کمک به او بود تا بلند گو را نصب کند .بلاخره راه افتاد و خانم مداح بلند شد و ایستاد و اول به همه خوش آمد گفت و اینگونه شروع کرد :
علی سرمنشع فیض الهیست

حریم وبارگاهش کبریائیست

علی دست خدا روی زمین است

کمینه خادمش روح الامین است

علی دلداده ی بانوی آب است

بهشت بی ولایش چون سراب است
سلام بر عدالت علی،
 سلام بر شجاعت و شهامت و رشادت علی،
 سلام بر تو ای پدر مهربان که گنجینه ی مهر و گنجور وفایی و
سلام بر شما عزیزانی که بر علی و آل علی صمیمانه عشق می ورزید.
آری، امروز درخت امید به بر آمد و اشخاص فضل بر آمد
به نام آنکه شعله ی عشق علی را در فانوس سینه ی پرمهر همه شیعیان جهان
روشن نمود.
آری، امروز درخت امید به بر آمد و اشخاص فضل به در آمد،
آفتاب معرفت بر آمد و ماهروی عدالت در آمد.
  خجسته میلاد مولی الموحدین، امیرالمومنین، شاه ولایت، کوکب رخشان هدایت و نور
پرفروغ آسمان امامت، حضرت علی بن ابیطالب ( ع ) را به همه عز یزان تبریک می گم .
"عزیزان امروز حضرت اینجاست، هر چی می خواین ازش بگیرین اونایی که امروز اومدن سعادتی  نصیبشان شده که دست خالی از اینجا نرن" .  الهی کفی بی عزا" ان اکون لک عبدا" و کفی بی فخرا" ان تکون لی ربا . خدایا این عزت مرا بس که بنده توهستم و فخر و مباهاتم همین بس که تو پروردگار منی.
  همچنین روز پدر را بر همه ی پدران شفیق و  رفیق و صدیق و مهربان و دلسوز و زحمتکش، شادباش می گویم. امیدوارم همه مانند علی پدر باشند . بد نیست شعری هم در مورد پدر برایتان بخوانم. پدر جان:
نگاهت معنویت،
وقارت انسانیت،
صلابتت حرکت،
طمانینه ات تفکر
و بالاخره بیانت عروج می بخشد.
تو را می ستایم و دستان پرمهرت را می فشارم
روایت است که هر صاحب غمى دعای روز نیمه رجب را بخواند حق تعالى او را از اندوه و غم، آسایش بخشد.
ای مولای من! یا امیرالمؤمنین (علیه السلام) ، بر تو وارد شدم، و برای رسیدن به مقصودم به تو متوسل شدم؛ شهادت می‌دهم که هر کس به تو توسل جست ناامید نگردد؛ و هر کس تو را واسطه درگاه خدا قرار داد حاجت روا از خانه کریم بر خواهد گشت. پس تو ای مولای من! شفیع من باش تا پروردگار، حوائجم را برآورده گرداند؛ زندگیم را آسان کند؛ سختی‌هایم را بر طرف نماید؛ گناهانم را بیامرزد؛ رزقم را وسیع گرداند؛ و عمرم را طولانی نمایدف
امام علی(ع) زودتر از تمام مردم عصر خود به خدا و رسولش (ص) ایمان آورد و نماز گزارد. بار خدایا من نخستین کسی هستم که به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است و هیچ کس بر من در امر نماز سبقت نگرفت، مگر رسول خدا(ص)، و نیز فرموده‌اند: «من هفت سال پیش از آن که کسی با پیامبر نماز بخواند، با او نمازگزاردم.» (۱) در نماز علی(ع) سخن‌ها رفته و کلام‌ها گفته و کتاب‌ها نوشته شده است؛ «نمازی که در آن، چنان غرق در مناجات و خضوع و بندگی می‌شد که گوشش نمی‌شنید، چشمش نمی‌دید و زمین و آسمان و مافیها از خاطرش محو می‌شد! نمازی که در آن از خوف خدا بر خود می‌لرزید و رنگ از رخسار مبارکش می‌پرید. اصولاً معنای نماز را باید در نماز علی (ع) جست و معنای خوف را باید از چهره رنگ پریده او دریافت و خدا را باید از چشم او دید. نقل است که پس از شهادت امیرمومنان، حضرت علی(ع) ، یکی از اصحاب آن حضرت به نام «ضرار» با معاویه روبرو شد. معاویه گفت: «می‌خواهم علی(ع) را برایم توصیف کنی!» ضرار که حالتی غمبار بر وجودش مستولی شده بود لب به سخن گشود: «شبی علی(ع) را در محراب عبادتش دیدم که از خوف خدا چون مارگزیدگان به خود می‌پیچید و به سان غمزدگان می‌گریست و می‌گفت:«آه! آه! از آتش دوزخ…»، و کلام ضرار که بدین جا رسید، معاویه گریان شد!(۲ علی(ع) که اولین نمازگزار پس از پیامبر(ص) است و رکعت به رکعت نمازش و تکبیر به تکبیرش دیدنی و شنیدنی است، آخرین نمازش نیز شنیدنی است، هر چند که قلم از توصیف عاجز باشد و بیان از تعریف، وامانده: آن شب – شب نوزدهم ماه رمضان – مکرر از اتاق بیرون می‌آمد و به آسمان می‌نگریست؛ باز می‌گشت و با خود می‌گفت: «به خدا قسم این همان شبی است که مرا وعده شهادت در آن داده‌اند.» پس موعد عزیمت که رسید، آهنگ رفتن کرد. ام کلثوم (س) که میزبان حضرتش بود و از این رفتار پدر، مضطرب و نگران، مانع از رفتن علی (ع) شد و از ایشان درخواست کرد تا شخص دیگری را به جای خود برای اقامه نماز به مسجد بفرستد، اما آن حضرت امتناع کرد و فرمود: «از قضای الهی نمی‌توان گریخت.» پس گام در رکاب قضای الهی نهاد و به راه افتاد. در بین راه چند مرغابی به حضرت نزدیک و گویی مانع از رفتن ایشان شدند، اما شهادت علی(ع) ، گویی بی بازگشت‌ترین قضای الهی در آن لیلة‌القدر خدایی بود. این رفتن دیگر بازگشتی نداشت و علی(ع) دیگر طاقت ماندن! چون خواست از در خانه خارج شود، قلاب در، چنگ در کمربند او انداخت و این آخرین حربه زمینیان برای بازداشتن علی (ع) از رفتن بود. علی (ع) از در که گذشت، زمینیان دیگر از او دست شستند. و علی (ع) کسی نبود که از شهادت بگذرد که سالیان سال است به انتظار چنین شبی نشسته… کوچه‌ها را یکی پس از دیگری جا می‌گذاشت تا این که به مسجد رسید. ابتدا چند رکعت نماز گزارد و چون فجر دمید، بر بام مسجد رفت و آخرین اذان خود را در آن شهر پر از حیله و نیرنگ، ارزانی زمینیان نمود و این آخرین اذانی بود که علی (ع) بر ماذنه مسجد کوفه فریاد زد! … و علی (ع) برای اقامه نماز به داخل مسجد آمد … خفتگان را بیدار کرد؛ آن ملعون، ابن ملجم، بیدار بود ولی به روی شکم دراز کشیده و خود را به خواب زده بود و شمشیری در زیر جامه‌اش پنهان داشت، حضرت به او فرمود: «برخیز که وقت نماز است و این چنین (به روی شکم) نخواب که خواب شیطان است؛ بر دست راست بخواب که خواب مومنان است و یا به طرف چپ بخواب که خواب حکیمان است و یا به پشت بخواب که خواب پیامبران (ع) است… قصدی در خاطر داری که نزدیک است آسمان‌ها از سنگینی آن فرو ریزند و اگر بخواهم می‌توانم خبر دهم که در زیر جامه‌ات چه پنهان کرده‌ای… .» پس به جانب محراب رفت؛ در محراب ایستاد و به نماز مشغول شد. ابن ملجم مضطرب و نگران بود … علی (ع) به آرامی تکبیر گفت و به رکوع رفت… ابن ملجم که در کنار ستونی به کمین ایستاده بود، چون بید به خود می‌لرزید … علی (ع) سر از رکوع برداشت و به سجده رفت … قلب کثیف ابن ملجم به شدت می‌تپید … علی (ع) سر از سجده برداشت … ابن ملجم دوید … شمشیرش را بالا برد تا فرود آورد، ولی شمشیرش به سقف محراب گیر کرد. باز قصد فرود آوردن شمشیر را نمود، شمشیر را فرود آورد و فرق علی (ع) تا سجده‌گاه شکافته شد و فریاد علی علیه السلام، فریاد در گلو مانده علی (علیه السلام) برخاست: «بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله، فزت و رب الکعبه.» و جبرییل، عزادار و مویه کنان در میان زمین و آسمان بانگ برداشت: سوگند به خدا پایه‌های هدایت ویران شد و نشانه‌های تقوا از بین رفت و ریسمان محکم از هم گسست. پسر عموی پیامبر کشته شد، جانشین برگزیده کشته شد، علی مرتضی توسط نگون بخت‌ترین انسان‌ها کشته شد. همه ناگهان گریه کردن
علی(ع) الگویی کامل در زمینه اجرای عدالت است. بخش عمده¬ای از سخنان آن حضرت0ع) نیز درباره تعریف عدل و مبانی عدالت است. روزی فردی از ایشان می¬پرسد که آیا «عدالت شریف¬تر و بالاتر است یا «بخشندگی»؟ علی(ع) پاسخی به این مضمون فرمودند: «عدل از بخشندگی شریف¬تر است به این دلیلکه عدل جریان¬ها را در مجرای طبیع¬ خود قرار می¬دهد اما بخشندگی اینگونه نیست وجریان¬ها را از مجرای طبیعی خود خارج می¬کند. عدالت قانونی است عام و کلی اما بخشندگی حالتی استثنائی و غیر کلی است. بنابراین عدل از بخشندگی بالاتر و شریف¬تر است».
علی(ع) نسبت به نحوه عدالت والیان و کارگزارن و دادرسان، دقیق بود. گفته¬اند  که ابوالأسود دوئلی از یاران مخلص و دوستان صمیمی علی(ع) بود. او مردی دانشمند و دارای فضایل اخلاقی بود. به¬گونه¬ای که علی(ع) در دوران خلافتش او را قاضی منطقه¬ای قرار داد ولی پس از مدتی علی(ع) او را عزل کرد. او از علی(ع) سؤال نمود: آیا از من خیانت و انحرافی دیدی؛ حضرت فرمود: «نه، خیانتی از تو ندیدم؛ ولی هنگام قضاوت صدای تو بلندتر از صدای دو نفری است که برای حل اختلاف خود به حضور تو می¬آیند».
حال می خواهم تعدادی از بزرگان که در مورد امام نظر داده ا ند براتون بگم. ایلیا پاولویچ پطروشفسکی (مورخ و خاورشناس روسی) : علی تا سرحد عشق، پایبند دین بود. راستگو و در امور اخلاقی بسیار خرده¬گیر بود. از مال¬پرستی به دور و بی¬شک، هم مردی سلحشور بود وهم شاعر.
جبران خلیل جبران (نویسنده مشهور مسیحی): علی(ع)، روح کلی بودکه آهنگ ابدیت را در فضای عرب منعکس کرد و چون بزرگ¬تر از زمان خودش بود، مردم نه او را شناختند و نه سخنش را درک کردند... علی از دنیا درگذشت؛ در حالی که شهید عظمت خود شد.
جانین (شاعر آلمانی): علی را جز آنکه دوست بداریم و شیفته او باشیم، چاره¬ای نداریم.
توماس کارلایل (فیلسوف و نویسنده معروف انگلیسی): او جوانمردی بلندقدر و بزرگ نفس بود از سرچشمه وجدانش مهر و نیکویی سیل¬آسا سرازیر می¬گشت. از دلش شعله¬های نیرومندی و دلاوری زبانه می¬کشید. شجاع¬تر از شیرژیان بود؛ اما شجاعتی ممزوج با مهربانی ولطف و رأفت ودل¬نرمی ...
میخائیل نعیمه (نویسنده مسیحی معاصر لبنانی): علی تنها در میدان جنگ قهرمان نبود، در همه جا قهرمان بود؛ درصفای دل، پاکی وجدان، جذابیت سحرآمیز بیان، انسانیت واقعی، حرارت ایمان، آرامش شکوهمند، یاری مظلومان، تسلیم حقیقت بودن در هر نقطه و هرجا که رخ بنماید.
بارون کار دایفو (دانشمند فرانسوی): علی(ع)، مولود حواث نبود؛ بلکه حوادث را او به وجود آورده بود.
جرجی زیدان (نویسنده معروف مسیحی): اگر بگویم مسیح از علی بالاتر است، عقلم اجازه نمی¬دهد واگر بگویم علی از مسیح بالاتر است، دینم اجازه نمی¬دهد.
می بینید خارجی ها علی را از ما بهتر می شناسند . ما هنوز خیلی مونده تا اون بزرگوارو بشناسیم.  ای علی! تو فراتر از آن هستی که بستانیدت. زبان آورترین سخنوران در مدح تو عاجزترین عاجزان است.
مجد و عظمت تو خواستار آن نیست که کس برایت زبان سپاس و ستایش گشاید که تو از هرچه جز خداست، بی¬نیازی و حال آنکه سپاس از دیگرن مدح و ثنای آنان را در پی دارد.
فضیلت تو در اوج جلالت است و هرچه شب از پی روز آید و روز از پی شب، نقصان نپذیرد و حال آنکه هر فضیلت دیگر باگذشت زمان دستخوش نقصان گردد. ای آنکه در سرزمین دل من جای گرفته¬ای؛ دل من مرتع پهناور محبت تو است. اگر مدرم به اندوختن عبادت¬ها و قربانی¬ها پردازند، اندوخته من و توسه من محبت تو است و همین مرا بس.
ای برق فروزنده اگر بر سرزمین نجف گذر کردی از جانب من بگوی ای خاک پاک آیا میدانی کیست که در سینه تو غنوده است؟ سوگند به خاک پایش که چشمانم را جز غبار راه او سرمه¬ای نیست. در سراسر عمر مدح او خواهم گفت هر چند ملامت¬گران ملامتم کنند.
مداح در ادامه گفت: چون وقت خیلی کم و صحبت از ایشان زیاد من را ببخشید باید دف زنی را شروع کنیم که همراهان شروع کردند به زدن دف و خودش این اشعار را خواند:
ای علی، ای آیت جان، آمدی
آمدی، ای جان جانان، آمدی
ذات حق را جلوه گر چون آفتاب
دل فروز، از مشرق جان آمدی
کعبه از نور جمالت روشن است
کز حریم لطف یزدان آمدی
ای ز تو، آیین احمد در کمال

ای دلیل راه انسان، آمدی
شهر بند عشق را، مفتاح راز
تا گشایی راز قرآن آمدی
خاتم دین خدا را پاسدار
ای به حشمت چون سلیمان آمدی
تا بر افروزی چراغ معرفت
در طریق علم و عرفان آمدی
یار با مظلوم و، با ظالم به جنگ
رحمتِ این، زحمتِ آن، آمدی
برفراز قله آزادگی
عالم آرا، مهر تابان آمدی
دردهای دردمندان را به لطف
ای طبیب جان، به درمان آمدی
تا بسوزی پرده های شرک را
شعله آسا، گرم و سوزان آمدی
ای ولی حق زمین را از فروغ
چون فلک، اختر به دامان آمدی
آسمان احمدی را، همچو مهر
سرکشیده از گریبان آمدی
دست حق، آمد برون از آستین
تا تو، ای بازوی ایمان آمدی
موج خیز مکتب توحید را
همچو مروارید غلطان آمدی
قبله جان محبان خدا
مرحبا، ای شیر یزدان آمدی
بعدی
. ترانه ی عشق بشیره      قرار دلامون غدیره 2
عید ولایت اومد    روز سیادت اومد
ای عاشقان کجایید     زمان بیعت اومد
عشقی جز علی ندارم    دستامو بالا میارم   یا علی یا علی
یا حیدر یا علی مدد 3
رو طالع ما حق نوشته     جای همگیمون بهشته
علی وصی دین شد    اول و آخرین شد
کوری چشم دشمن       امیر مؤمنین شد
سربازم  با کمال میل     چون عمار، شبیه کمیل   یا علی یا علی
از اول علی شنیدم      چون میثم  جونمو میدم     یا علی یا علی
یا حیدر یا علی مدد
سرامونو بالا می گیریم    یا علی می گیم و می میریم
دنیا به زیر دِینِ      هدایت علیه
ولایت فقیه هم         ولایت علیه
با بغض میون گلو       با رهبر یا علی بگو        یا علی یاعلی
با عزمش غصه سر اومد    چشمای فتنه در اومد  یا علی یاعلی
یا حیدر یا علی مدد
بعدی
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را
                                            که به ماسوا فکندی همه سایه‌ی هما را
دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین
                                                 به علی شناختم به خدا قسم خدا را
به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
                                            چو علی گرفته باشد سر چشمه‌ی بقا را
مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
                                               به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را
برو ای گدای مسکین در خانه‌ی علی زن
                                                 که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را
بجز از علی که گوید به پسر که قاتل من
                                              چو اسیر تست اکنون به اسیر کن مدارا
بجز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
                                                   که علم کند به عالم شهدای کربلا را
چو به دوست عهد بندد ز میان پاکبازان
                                               چو علی که میتواند که بسر برد وفا را
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
                                                    متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را
بدو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
                                                  که ز کوی او غباری به من آر توتیا را
 به امید آن که شاید برسد به خاک پایت
                                               چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را
چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
                                                    که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چونای هردم ز نوای شوق او دم
                                               که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
                                                        به پیام آشنائی بنوازد و آشنا را
ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
                                      غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا
 زمانی که این شعرها را می خواند دف می زدند. جو روحانی حاکم بود همه محو صدای گیرا و دلنشین خانم مداح و طنین زیبای دف بودند. همه ساکت گوش می دادند و گاهی صاحب خانه شکلا تهایی را به سمت ما پرت می کرد . میهمانان کیسه پلاستیکی داده شد تا تبرک جمع کنند.دوستم هم در حال جمع آوری شکلا تها بود . به او گفتم برای کی جمع میکنی، گفت: "برای دختر دوستم. بیچاره سرطان داره بهش قول دادم براش تبرک میبرم". بعد از آن شعرها خانم مداح از مردم خواست تا برای بچه های بی سرپرستی که خودش از اونا نگهداری می کرد کمک کنند و یکی از همراهان کیسه ای گرفت جلوی همه میهمانان هم از تراول صد هزار تومانی گرفته تا اسکناس هزار تومانی در آن می انداختند.
خانم مداح گفت می خوام براتون یک طنزی از پیامبر و امام علی تعریف کنم :
یک روز پیامبر(ص) با علی(ع) خرما می¬خوردند. پیامبر(ص) از روی مزاح، هسته¬های خرماهایی را که می¬خورد، پیش روی علی(ع) می¬نهاد. وقتی که از خوردن خرما فارغ شدند، همه هسته¬ها در نزد علی(ع) جمع شده بود. پیامبر(ص) به علی(ع) فرمود: «یا علی انک لاکول؛ ای علی! تو پر خور هستی!»
علی(ع) در پاسخ از روی مزاح عرض کرد: «الاکول من یأکل الرطب و النوا؛ پر خور کسی است که خرما را با هسته¬اش بخورد!
بعد از آن در انتهای سخنرانی بود  که از همه خواست بلند شوند و رو با قبله بایستند خانم مداح گفت : علی میهمانانت همه منتظر  این هستند که تو به آنها نظر کنی  جوابشونو بدی. بعد گفت یا علی چند بار این علی را تکرار کرد علی آخری را چنان بلند و با کشش وآه و ناله و سوز دل گفت که همه اشک در چشمانشان جمع شد یا مولا نذار دست خالی از اینجا بریم
بعد دعای امن یجیب .............. را با سوز عجیبی خواند  بقیه هم در حالی که اشک می ریختند با او می خواندند. در حین خواندن این دعا که حالا صداها اوج گرفته بود خانم مداح  متذکر میشد  بیماران را فراموش نکنید  که ناگهان دوباره صداها بلند تر میشد  بی خانه ها ...اونایی که بچه ندارن اونایی که بیگناه در زندان هستن .............
همه اشک میریختن و جو خیلی خاصی بود همه در حال رازو نیازو دعا بودن کسی به کسی کار نداشت همه در حال خود بودند . بعد از آن خانم مداح  از صاحب خانه تشکر کرد صاحب خانه برای همه چای آورد خانم مداح گفت با ذکر هایی که در این خانه خوانده شد تمام خوردنیها و اسباب خانه تبرک شده حتی قند از آن بردارید و برای شفا مریضان ببرید
یکی از خانمها گفت “چه صدای زیبایی داره آدم حس می کنه با سوزه صداش داره قلبش از جاش کنده میشه “
خانمی که جوان بود و یک دختر 11 ساله داشت گفت “آره واقعا می خوام شماره اش را بگیرم تا برای مراسم خودم آنها را دعوت کنم، زیرا از دف زدنشونم خیلی خوشم اومد “
خانم پیری که بسیار شیک هم بود گفت “این مراسمها آدم را پالایش روحی می دهد وآدم برای مدتی که اینجا و در این جو هست مادیات و مشکلات دنیا را فراموش میکنه  احساس سبکی میکنم  حس خوبی دارم “ .کودکی در حال بازی با قندهای توی قندان بازی بود مادرش آمد و آن را از او گرفت و گفت “دخترم اینا تبرک هستن  می دونی چنتا مریض و می تونن شفا بدن “
همه در حال صحبت در باره مراسم و مداح بودند و عدهای هم در مورد چیزهای دیگر مثل شوهرانشون یا فرزندان و چیزهای دیگر حرف میزدند . صاحب خانه و عده ای از فامیل های نزدیک هم در حال آماده کردن  جزئیات میز نهار بودند .در همین حین زنگ زدن از بیرون غذا سفارش داده بودن روی میز همه چیز بود چند نوع کباب باقالا پلو کشک بادمجان آش رشته  سوپ جو سالاد ماست انواع نوشابه ها و.................
میهمانان به میز دعوت شدند هر کس برای خود می کشید و میرفت سر جایش می نشست. صاحب خانه مقداری از غذاها را کشید و داد به خانم مداح و همراهان او، که آنها غذا ها را بردند و خداحافظی کردند و صاحب خانه برای آنها آژانس گرفت وآنها رفتند .البته یک پاکت پول هم به او داد که در آن سیصد هزار تومان پول بود. بعد صاحب خانه رو کرد به خواهرش و گفت “این قدر پول گرفت که مراسم را کامل برگزار کنه، اون که دیر اومد باید کمتر می گرفت “
خواهرش گفت “ آره آدم پولکی بود. حالا ولش کن فدای سرت مهم این بود که مراسمت خوب برگزار شد".
بعد که همه نهارشان را خوردند و در جمع آودی میز نهار به صاحب خانه کمک کردند و بعد آن همه در حال آماده شدن برای رفتن بودن عده ای با آژانس و عده ای هم کسی دنبالشون آمده بود عده ای هم با خود ماشین آورده بودند .موقع رفتن هم صاحب خانه به هر کس یک تسبیح می داد .خواهر زاده صاحب خانه گفت “خاله من همه تسبیح هایی که دادینو دارم تا حالا شده هشت تا “
من تقریبا جز آخرین نفرا بودم که رفتم چون پدرم دیر اومد دنبالم در راه بر گشت با خود فکر می کردم  که بهتر بود این هزینه گزافی که شده بود را به یک خانواده محتاج یا به یک خیریه بدهند فکر کنم امام علی هم راضی نباشه به اسم اون این قدر اصراف بشه ای کاش در مراسم های مذهبی ما این قدر ریا و تظاهر نباشه و به معنویات بیشتر اهمیت بدهیم تا مادیات و مسائل معنوی برای ما پر رنگ تر شود.
 

مریم زارع دانشجوی کارشناسی مردم شناسی دانشگاه آزاد تهران مرکز است.

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

Share this
تمامی حقوق این پایگاه برای «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.