سینمای مستند ایران

رضا پوده ترجمه ناصر رضایی پور

توضیح: «مطلب زیر نوشته‏ای است از آقای رضا پوده (دانشیار ارتباطات دانشگاه تگزاس جنوبی) با عنوان (IRAN) در باب تاریخچه سینمای مستند در ایران که در دانشنامه سینمای مستند به چاپ رسیده است. پس از مطالعه و سپس ترجمه این مطلب بسیار افسوس خوردم و البته متعجب گشتم که چگونه مطلبی جدید در مورد سینمای مستند ایران نگاشته می شود و به همین سادگی از برخی رویدادهای موثر، آثار ارزشمند و نام‏های بزرگ چشم‏پوشی می‏گردد.  البته نویسنده تنها در خط پایانی نوشته خود به کاستی‏های مطلب و این که ممکن است به برخی‏ها اشاره نشده باشد اشاره کرده ولی مگر چند بار ممکن است این موقعیت فراهم شود تا در یک مرجع معتبر، سینمای ایران عزیز به خوبی معرفی گردد؟ مگر می‏توان در مطلبی با موضوع سینمای مستند ایران از نامهایی چون محمد تهامی‏نژاد، محسن عبدالوهاب، فرهاد ورهرام، مهوش شیخ‏الاسلامی، حمید سهیلی، احمد ضابطی جهرمی، فرشاد فدائیان، پیروز کلانتری، اُرُد عطارپور، اُرُد زند، محمدرضا اصلانی و... یاد نکرد؟ چگونه ممکن است که از حضور جهانی سینمای مستند ایران سخن گفت ولی از مهرداد اسکویی، مازیار بهاری، بهمن کیارستمی، محمد شیروانی یا مهناز افضلی که سهم عمده‏ای در معرفی آن به دنیای سینما داشته‏اند ذکری به میان نیاورد؟
بر خود لازم می‏دانم ضمن ابراز خرسندی از اینکه در دانشنامه معتبر و جهانی سینمای مستند، سینمای ایران عزیز نیز سهمی هرچند بسیار کمتر از حق خود دارد اظهار امیدواری کنم که به خادمان واقعی، زحمت‏کش و بی‏توقع سینمای مستند ایران توجه بیشتری (دست کم از طرف دوستان هموطن) مبذول گردد. تا بعد.»
دکتر ناصر رضایی‏پور

مظفرالدین شاه، اولین پادشاه از سلسله قاجار، در طول یکی از سفرهایش به اروپا به عکاسش میرزا ابراهیم خان دستور داد یک دستگاه فیلمبرداری بخرد و یک جشنواره گل که در سیرک 1900 پاریس برپا بود را فیلم‏برداری کند. این اولین مستندی است که توسط یک ایرانی فیلم‏برداری شده است. بزودی ابزار سینما جهت سرگرمی شاهانه به ایران آورده شد ولی سپس شبیه آنچه در اروپا و آمریکا رخ داد تبدیل به یک سرگرمی بزرگ شد. اولین سینما (تماشاخانه) نیز چند سال بعد در ایران افتتاح شد.
خان بابا معتضدی، اولین فیلم‏ساز ایرانی که فیلم‏سازی مستند را برگزید، بعد از اتمام تحصیلاتش در فرانسه یک دوربین گامونت به ایران آورد. فیلم‏های اولیه وی که در دهه 1300 (1920) تولید شدند بیشتر شبیه فیلم‏های خبری بودند که وقایع سیاسی عمده و پروژه‏های توسعه کشور را ثبت می‏کردند. مقداری فیلم از خانواده خودش، خانواده سلطنتی، جشن تاجگذاری رضا شاه پهلوی (اولین پادشاه سلسله پهلوی) در سال 1304 (1925) و مجلس شورا نمونه‏هایی از حوزه فعالیت او هستند.
بعد از جنگ جهانی اول تعدادی از گروههای خارجی دست‏اندرکارسینمای مردم نگاری وارد ایران شدند. در سال     1303 (1924) دو آمریکایی به نامهای «مریان سی کوپر» و «ارنست بی شودساک» اولین فیلم مردم‏نگارانه با نام علف (1304) (Grass - 1925) را تولید کردند که مهاجرت سالیانه قبیله بختیاری، یک قبیله کوچ نشین در ایران، را به تصویر می‏کشد. بسیاری از پژوهشگران معتقدند این فیلم نقطه آغاز مستند‏سازی جدی در ایران است. حکومت نمایش فیلم در ایران را ظاهراً با این توجیه که فیلم در راستای اهداف و موضوعات توسعه کشور نیست ممنوع کرد. سالها بعد پس از اضافه‏کردن موسیقی و صدای راوی جدید (Voice-over) فیلم در ایران نمایش داده شد.
در 1309 (1930) یک گروه آلمانی مستندی درباره تاریخچه احداث راه‏آهن شمال ایران ساختند. این فیلم نیز به علت به تصویر‏کشیدن زندگی بدوی در ایران مورد انتقاد واقع شد. در1310 (1931) یک گروه فرانسوی با همکاری گروهی از دانشمندان فرانسوی در آسیا که در مسیر راهشان به افغانستان و چین از ایران عبور می‏کردند یک فیلم با عنوان کاروان زرد(The Yellow Caravan) ساختند که زندگی روستایی بدوی در ایران را تصویر می‏کرد. این فیلم در فرانسه نمایش داده شد و با واکنش انتقادی روشنفکران ایرانی در خارج از کشور روبرو شد.
بعد از این تجارب فیلم‏سازهای خارجی، حکومت ایران یک قانون ممیزی(سانسور) جهت حذف آنچه که ترسیم چهره منفی از کشور می‏نامید تصویب کرد. در این میان نمایش فیلم‏های مستند وخبری در کنار فیلم‏های داستانی، که در سال 1283 (1904) با تأسیس اولین سالن سینمای عمومی بوسیله میرزا ابراهیم خان صحاف باشی آغاز شده ‏بود، در سالن های سینمای ایران ادامه یافت.
با شروع جنگ جهانی دوم نمایش فیلم‏های خبری جنگ در سالن‏های سینمایی ایران رایج شد. بعد از رسیدن نیرو‏های آمریکایی، انگلیسی و روسی به ایران گروهی از فیلم‏برداران به فیلم‏برداری بسیاری از ملاقاتهای سیاسی و پیشرفتهای ارتش‏ها ادامه دادند. این فیلم‏ها در سالن‏های ایران نیز نمایش داده شد. به پیروی از سنت ارتش های دنیا، ارتش ایران نیز «استودیو‏های ارتش» را تأسیس کرد که تعدادی فیلم‏های تبلیغاتی (پروپاگاندا) حکومتی را تولید نمود.
سالهای آغازین دهه 1330 (1950) آبستن مجموعه‏ای از وقایع سیاسی بود که منجر به ملی شدن صنعت نفت گشت. پس از درگیریهایی بین محمدرضا شاه و محمد مصدق (نخست وزیر مردمی ایران) شاه برای مدتی کوتاه ایران را ترک کرد و پس از کودتایی با پشتوانه ایالات متحده جهت سرنگون کردن مصدق و باز‏پس‏گیری تاج و تختش به ایران بازگشت. رسانه‏های خارجی برای گزارش این وقایع به ایران هجوم آوردند و در نتیجه میزان بی‏سابقه‏ای فیلم تولید شد. بعدها دولت از بعضی قسمتهای این فیلم‏ها برای تولید فیلم‏های تبلیغی (پروپاگاند) استفاده نمود.
پیش از آن در سال 1328 (1949) یک گروه فیلم‏ساز از دانشگاه سیراکیوز (Syracuse)(یا همان گروه سیراکیوز) برای تولید یک مجموعه فیلم خبری و آموزشی درباره موضوعات مختلفی از بهداشت و سلامت گرفته تا موضوعات کشاورزی به ایران سفر کرد. در سال 1332 (1953) از طرف دولت از گروه خواسته شد که در ایران بمانند و فیلم‏سازهای ایرانی را آموزش بدهند. از جمله اولین کارگردانهایی که بوسیله گروه آموزش داده شدند هوشنگ شفتی (شقایق سوزان - 1342)(Burning Poppy) و محمد قلی ستار(اصفهان)(Isfahan) بودند. فیلم‏های ساخته شده توسط کارآموزان گروه سیراکیوز یک شکل ساده داستان‏گویی دارند که یک سبک قدیمی و تاریخی را در کنار افزودن صدای راوی روی فیلم حفظ می‏نماید. الگویی که هنوز هم در عرف سینمای مستند امروزه ایران دیده می‏شود و یک پیش‏نیاز برای توسعه مستند‏سازی نظام‏مند در ایران است.
سالهای دو دهه بین 1329 و 1349 (1950 تا 1970) دوره‏ای مهم در سینمای مستند ایران را در بردارد. اولین گروه دانشجویان ایرانی سینما از جمله فرخ غفاری و حسن شیروانی به امید فراهم کردن یک محیط غنی جهت تولید فیلم‏های مستند به ایران بازگشتند. آنها در کنار فیلم‏سازی مشغول آموزش سایر فیلم‏سازها و عموم مردم به وسیله نمایش بهترین مستندهای جهان نیز شدند. از جمله فیلم‏سازهای نوظهور این دوران که مستندسازی ایران را با سبک‏ها، تکنیک‏ها و روشهای خود تعالی بخشیدند ابراهیم گلستان بود که شاید بتوان وی را پیشگام مستند شاعرانه دانست. او تعدادی مستند به یاد ماندنی در مورد اثر متقابل صنعت نفت و محیط زیست تولید کرد. از جمله آن فیلم‏ها از قطره تا دریاFrom Drop To The Sea) - 1336)، یک آتش (A Fire - 1336)، چشم انداز Outlook) - 1336) و موج، مرجان و خارا Wave, Coral and Rock) - 1341) می باشد. فروغ فرخزاد مخاطبان را با مستند خانه سیاه استThe House is black) - 1341) غافلگیر کرد، یک فیلم احساسی و محکم در مورد زندگی جزامی‏ها. نادر افشار نادری بلوطAcorn)  - 1345) را ساخت: اولین مستند انسان‏شناختی  مهم به لحاظ متد (روش) در این دوران. علاقه منوچهر طیاب به معماری او را به ساخت تعدادی از تحسین‏برانگیزترین مستند‏ها به لحاظ بصری با موضوع میراث فرهنگی ایران تشویق نمود که از آن جمله‏اند: مسجد جامع (Grand Mosque - 1349) و معماری صفویه Safavid Architecture) - 1353). طیاب با 80 فیلمی که در کارنامه خود دارد بدون شک پرکارترین مستند‏ساز ایرانی است. دیگر فیلم‏سازان به یادماندنی این دوران شامل احمد فاروغی (طلوع فجر - Dawn)،کامران شیردل (اون شب که بارون اومد – (The Night It Rained (1348) و هژیر داریوش (گود مقدس - ) (The Sacred Pit1341) می‏باشند. بسیاری از مستند‏های این دوران در مورد هنرهای ایرانی، میراث فرهنگی ایران یا اکتشافات باستان‏شناسی می باشد. این تمایل ممکن است با علاقه شدید به بازیابی هویت ملی بوسیله جستجو در گذشته مرتبط باشد یا چنانچه بعضی منتقدان ادعا می‏کنند با خشنود‏کردن نهاد‏های حامی فیلم‏ها.
بعد از کودتای 1332 (1953) و بازگشت شاه، حکومت تمام جوانب تولیدات هنری و رسانه‏ای را مورد موشکافی قرار داد. کارهای فیلم‏سازان نیز مستثنی نبود. برخورد انتقادی با هر سوژه‏ای که حقایق زندگی ایرانیان را با طرح مسائل جامعه‏شناختی یا سیاسی تصویر ‏می‏کرد یا نمایش هر فیلمی که مستقیم یا غیر‏مستقیم به انتقاد از حکومت می پرداخت مورد ممیزی (سانسور) واقع می‏شد. این روند منجر به یک خود سانسوری در میان تولید‏کنندگان فیلم شد تا از سرمایه‏گذاری‏های خود محافظت نمایند (تمایلی که همچنان در ایران پایدار است). فیلم‏های اون شب که بارون اومد (The Night It Rained) و تهران پایتخت ایران (Tehran is the Capital of Iran)، از آثار کامران شیردل از اولین آثاری بودند که توسط حکومت توقیف شدند. ممیزی (سانسور) موجب شد فیلم‏سازهای روشنفکر به سمت موضوعات «بی خطر» بروند که سبب می‏شد با بی میلی از موضوعات اجتماعی و تاریخی متناسب دور نگه داشته شوند. با این وجود تماشای فیلم‏های این دوره به شدت سبک شناسانه و تأثیر‏گذار است. در سال 1345 (1966) سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران (NIRTV) تأسیس شد و به سرعت شروع به جذب مستند‏سازان نمود. تلویزیون و وزارت فرهنگ و هنر نهادهای اصلی حمایت‏کننده مستند‏سازی در ایران بودند. فریدون رهنما، یک روشنفکر تحصیل‏کرده در فرانسه به ایران دعوت شد تا یک مرکز تحقیقات تأسیس کند و برنامه‏ای به نام ایران زمین (The Land of Iran) تولید نماید که مستندهایی در مورد میراث فرهنگی ایران نمایش دهد. رهنما، پیشگام مستندسازی روشمند (Methodical) در ایران، اهمیت دادن به مستندهای پژوهش‏مدار را آغاز کرد، کاری که توسط بسیاری از فیلم‏سازها مورد غفلت واقع شده بود و منجر به برخورد سطحی و در نتیجه یک رویکرد فرم‏گرایانه به تولید مستند گشته بود. با هدایت رهنما تعدادی از فیلم‏سازان بزرگ به تلویزیون جذب شدند، از جمله فیلم‏سازانی شناخته شده و با کارنامه‏هایی بزرگ چون: خسرو سینایی (پرستش – Worship) (1349)، پرویز کیمیاوی* (پ مثل پلیکان – P Like in Pelican) (1351)، ناصر تقوایی (اربعین – Fortieth) (1347)، غلامحسین طاهری‏دوست (بلوط – Acorn) (1352)، کیومرث درم‏بخش (جرس – Bell) (1353) و بسیاری دیگر از فیلم‏سازانی که تعداد قابل توجهی مستند برای رادیو تلویزیون ملی ایران تولید نمودند.
خود رهنما مستندی به یاد ماندنی با عنوان تخت جمشید (Persepolis – 1341) کارگردانی کرد، تلاشی برای یافتن هویت تاریخی و ملی در ویرانه‏های تخت جمشید. رهنما، به عنوان یک پژوهشگر و یک رؤیاگرا، اعتقاد داشت حکومت یا یک نهاد خصوصی باید سینمای مستند را در ایران حمایت کند. او نتیجه می‏گرفت مستندسازی بدون حمایت مالی مداوم و تحقیقات نظام‏مند روی سوژه، قادر به پیشرفت نخواهد بود. رهنما اهمیت مستندهایی با موضوع بهداشت و توسعه صنعتی را انکار نمی‏کرد اما بر یک نگاه جدی به ریشه‏های ایرانی بودن و جستجو برای هویت حقیقی اصرار داشت. متأسفانه وی به اندازه کافی عمر نکرد تا ببیند که ایده‏هایش کاملا به اجرا درآمده‏اند.
شناخت برخی از فیلم‏های انسان‏شناسانه قابل توجه که در این دوران ساخته شده‏اند ضروری است: «باد جن» ناصر تقوایی (The Wind of Jinni – 1350)، یک فیلم تکان دهنده و همچنان آموزنده در مورد یک بیماری مرموز در منطقه خلیج فارس که معتقد بودند به علت تصرف بدن توسط شیطان ایجاد می‏شود و مراسم مذهبی برای بیرون کردن آن و «یا ضامن آهو»ی پرویز کیمیاوی (Oh, The Protector of Deer! – 1349)، یک نمایش شاعرانه از زیارت زائران که در بارگاه امام هشتم شیعیان فیلم‏برداری شده است. بعد از انقلاب سال 1358 (1979) سینمای ایران در یک برزخ منتظر نوعی رهنمود بود. تغییرات فرهنگی که بوسیله انقلاب اسلامی ایجاد شده بود، سیاستهای جدیدی در مورد تولیدات و واردات خارجی اتخاذ می کرد. اگرچه این تغییرات بازدارنده به نظر می‏رسیدند ولی در حقیقت عصر جدیدی را در سینمای ایران بنیاد نهادند. ظرف چند سال سینمای ایران با یک چهره جدید پدیدار شد و به تدریج توجه جهانی را با تولید تعدادی از به یاد‏ماندنی‏ترین فیلم‏های سینمای جهان به خود جلب کرد. بعضی فیلم‏سازان ایرانی که در جشنواره‏های جهانی فیلم پای ثابت شده بودند-عباس کیارستمی، محسن مخملباف، مجید مجیدی، جعفر پناهی، رخشان بنی اعتماد، تهمینه میلانی و دیگران- دنیا را با فیلم‏هایشان بهت زده کردند.
اگر چه سینمای مستند چنین بروز جهانی ندارد ولی در کنار سینمای داستان‏گو پیشرفت کرده است. حکومت و ارگانهای زیرنظر حکومت در ایران حامیان اصلی مستند‏سازی باقی مانده‏اند. هم اکنون مستند‏های زیادی شش کانال تلویزیونی ایران را تغذیه می کنند.
قبل و بلافاصله بعد از انقلاب ایران (پایان 1357 و اوایل 1358) به سرعت حجم قابل توجهی فیلم توسط فیلم‏سازان آماتور و با استفاده از دوربین‏های 8 میلیمتری یا 16 میلیمتری ساده، تلویزیون ایران یا واحد سمعی بصری وزارت فرهنگ و هنر ساخته شد. تظاهرات خیابانی، اعتصاب‏ها، تجمعات سیاسی و برخوردهای خیابانی نیروهای انقلابی و نیروهای حکومتی تصویر‏برداری شد. نمونه‏های فیلم‏های این دوره عبارتند از: برای آزادی حسین ترابی (For Freedom – 1359) و لیله القدر محمد علی نجفی (The Night of Ghadr – 1359). بلافاصله پس از انقلاب فیلم‏ساز پرآوازه ایرانی امیر نادری دو فیلم در مورد مردمی که در طول انقلاب ناپدید شده بودند ساخت: جستجو یک (Search 1 – 1358) و جستجو دو (Search 2 – 1358). طبق نظر شهاب الدین عادل، پژوهشگر سینمای ایران، انقلاب و نتایج فوری آن مسؤول ظهور و توسعه دو‏گونه مستند در ایران است: مستند سیاسی و مستند خبری. او همچنین معتقد است استفاده از روش «دوربین مستقیم» در مستند‏سازی و جمع‏آوری و آرشیو اطلاعات برای توسعه مستند‏ها نتایج تغییر اجتماعی هستند.
در دوره زمانی تا جنگ ایران- عراق و بلافاصله بعد از جنگ مستند‏سازی توجه بسیاری از فیلم‏سازان را به خود جلب کرد. در طول این دوره به نظر‏می‏رسد یک سری از فیلم‏ها جهت و آهنگ جدیدی دارند. کاریز(The Canal) اثر محمدرضا مقدسیان** مطالعه‏ای بر روی مردمی است که در تهیه نیازهایشان مشارکت می‏کنند. فیلم همکاری مردم را در لایروبی یک قنات که در تأمین آب آنها حیاتی است ثبت می‏نماید. دیگر آثار قابل توجه دو مجموعه فراگیر هستند که بطور روشمندی تحقیق شده‏اند، یکی در مورد تاریخچه خط ایرانی (خط – Calligraphy) و دیگری در مورد معماری ایرانی (معماری ایرانی – Iranian Architecture). این مجموعه فیلم‏ها در حال حاضر به عنوان مواد آموزشی در مدارس سینمایی استفاده می شوند.
جنگ ایران- عراق در سالهای 1367-1359 (1988-1980) نوع جدیدی از مستند نیز ایجاد کرد که کاملاً در تاریخ ایران غیر‏قابل انتظار بود: تولید مستند‏های جنگی. تجربه فیلم‏سازان ایرانی در جنگ تعدادی از قابل‏توجه‏ترین فیلم‏ها را از این جنگ وحشتناک ایجاد کرده است. بسیاری از این فیلم‏ها با روش سینمای حقیقت ساخته شده اند. پل پیروزی(The Victory Bridge)، کربلای پنج (Karbala 5) و دو مجموعه حقیقت (The Truth) و روایت فتح (The Narrative Of Victory). بعضی فیلم‏سازان چون سید مرتضی آوینی (روایت فتح) جان خود را طی فرایند ‏مستند‏سازی جنگ از دست داده‏اند. تعدادی از مستند‏سازان این دوران (چون ابراهیم حاتمی کیا، احمدرضا درویش و رسول ملاقلی‏پور) با یادگرفتن سینما در طول مستند‏های جنگی در سینمای پس از جنگ تبدیل به فیلم‏سازان حرفه‏ای شدند.
بعد از جنگ نیز تعدادی فیلم تولید شده که بازسازی کشور و پیشرفت در بخش‏های صنعتی و علمی را ثبت می‏کنند. فولاد مبارکه و مؤسسات خصوصی مثل دفتر رسانه پویا که مورد حمایت دولت بودند به دو فیلم‏ساز کهنه‏کار، کامران شیردل و ابراهیم مختاری مأموریت دادند تا فیلم‏های مستند تولید نمایند.
با این حال توجه فیلم‏سازان از فیلم‏های مردم‏نگارانه منحرف نشد. فیلم‏سازان جدید بسیاری ظهور کردند یا به کارشان در این حوزه ادامه دادند. فرهاد مهران‏فر و علی شاه حاتمی، دو فیلم‏ساز مستعد و نوظهور، بعضی اپیزودهای انسان‏شناسانه و به یاد ماندنی از مجموعه کودکان سرزمین ایران (The Children of Iran) را برای صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران (IRIB)کارگردانی کردند. این مجموعه زندگی کودکان ایران را در بخش‏های مختلف ایران تحت شرایط غیرعادی و موقعیتهای ویژه نشان می‏دهد.
مستند‏سازی در ایران خوب و زنده است و بطور وسیع بوسیله مؤسسات دولتی حمایت می‏شود. بسیاری از جوانان ایرانی که مجذوب قدرت سینما شده‏اند بوسیله سازمانهای غیر انتفاعی جذب شده‏اند که امکانات ویدیوئی را برای تجارب آنها فراهم می‏آورند. بدون شک امکانات ویدیوئی فراهم و قابل دسترس نیز برای دموکراتیزه کردن سینما در ایران لازم است.
همانطور که رهنما به درستی اشاره کرده بود ایران فیلم‏سازان مستعد زیادی دارد که در جستجوی موقعیتهای مناسب و حمایت هستند تا شکوفا شوند. جشنواره‏های مستند مثل یادگار (که منحصر به نمایش فیلم‏های مستند است) و مؤسساتی چون «انجمن مستند‏سازان ایران» و «سینمای جوان» با دفاتری در سراسر کشور از تمایل خاموش‏ناشدنی فیلم‏سازان جوان حمایت می‏کنند تا خودشان را بواسطه فیلم بروز دهند. نسل پس از انقلاب خوب آموزش دیده، خوب مطالعه کرده و به لحاظ سیاسی هوشیار است. آنها کسانی هستند که هدایت سینمای جدید ایران را به دست خواهند گرفت.
فناوری اطلاعات جدید نیز مستند‏سازی در ایران را تحت تأثیر قرار داده است. فیلم‏سازان جوان از لحاظ رایانه‏ای با سواد شده‏اند و اطلاعات جشنواره‏های بین المللی فیلم را کسب می‏کنند که این امکان را برایشان ایجاد می‏کند که فیلم‏ها و ویدئوهایشان را در جشنواره‏های زیادی در سراسر دنیا شرکت دهند. بطور جالبی دیدگاه رهنما در حمایت و تغذیه سینمای مستند در ایران بوسیله مباحث نظری بسیاری در روزنامه‏ها، مجلات و حتی تلویزیون دولتی تقویت شده است. در یک برنامه تلویزیونی، مستند چهار(Documentary 4)، منتقدان و پژوهشگران درباره مستند‏های جهان بحث و در مورد نظریه های مختلف تبادل نظر می کنند.
براستی جالب توجه است که با وجود موانع بسیار بر سر راه تولید فیلم در ایران، فیلم‏سازان پرروحیه ایرانی به شکلی مسائل را مدیریت می‏کنند تا فیلم‏هایشان را بسازند، اگر چه مخاطبان همچنان باید این مسائل را در نوشته‏ها بخوانند. بسیاری از انتقادات نسبت به کمبود عمق و تحقیق با توجه به اینکه بسیاری از فیلم‏سازان مستعد ایرانی قبل و بعد از انقلاب، مجبور بودند سعی کنند تا از طریق نمادها، استعاره‏ها و بیان‏های کنایه‏آمیز با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند، قابل توجیه نیست.
به بسیاری از فیلم‏سازان توانا در این تاریخچه کوتاه اشاره‏ای نشد ولی تلاش آنها مورد توجه و مورد تقدیر می باشد.

* نویسنده مقاله به اشتباه «پرویز کیمیاوی» را «مسعود کیمیاوی» ذکر کرده که احتمالا به دلیل تشابه اسمی با «مسعود کیمیایی» است.
** در متن اصلی «محمد مقدسیان» ذکر شده است.

منبع: دانشنامه سینمای مستند، نوشته یان اتکن (Ian Aitken)، انتشارات راتلج، جلد اول. صفحات 632 تا 635.

 

 

 

 

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی